گل حسرت

لغت نامه دهخدا

گل حسرت. [ گ ُ ل ِ ح َ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گلی است چون نرگس خرد با پیازی خرد و گلی تک و فرد به رنگ سرخ روشن و یا زرد نزدیک به سپیدی که در اسفندماه گل دهد و بیشتر در زیربرف است. از این رو، او را گل حسرت گویند که او هرگز بهار را نبیند و پیش از بهار خشک شود:
بهار آمد و گل در جهان شکفت و ترا
شگفته شد گل حسرت در این بهار دریغ.؟ ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

گلی است چون نرگس خرد با پیازی خرد و گلی تک و فرد برنگ سرخ روشن و یا زرد نزدیک به سپیدی که در اسفند ماه گل دهد و بیشتر در زیر برف است از اینرو او را گل حسرت گویند که او هر گزبهار را نبیند و پیش از بهار خشک شود

فرهنگستان زبان و ادب

{Colchicum} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از گل حسرتیان علفی با حدود 30 گونه که بومی اوراسیا هستند؛ گل های آنها بدون ساقه و شبیه گل زعفران است که در پاییز میشکفد و به آنها زعفران پاییزه یا چمنزار گفته می شود؛ میوۀ آنها پوشینۀ سه حجره ای است که در بهار، زمانی...

دانشنامه آزاد فارسی

گُل حسرت
رجوع شود به:سورنجان بنفش

جمله سازی با گل حسرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهار رفت (و) نچیدیم جز گل حسرت ز آب گریه مگر سبز گشت حاصل ما

💡 ای روزگار! از تو وفایی کسی ندید در گلشن تو جز گل حسرت کسی نچید

💡 بهار آمد و گل در چمن شکفت و تو را شکفته شد گل حسرت درین بهار دریغ

💡 پس از صد سال بعد از فوت فایز گل حسرت بروید از مزارم

💡 ازان گل پیرهن افغان که از وی گل حسرت بدامان است ما را

💡 عمرم همه صرف شد بغفلت چه کنم شد حاصل عمرم گل حسرت چه کنم