فرهنگ عمید
= کَم * کم و بیش
= کَم * کم و بیش
( صفت ) ۱ - کم و زیاد: ( زر چون بعیار آید کم بیش نگردد کم بیش شود زری کان باغش بار است ). ( ناصر خسرو ) ۲ - تقریبا در حدود قریب: ( ز اول رفت خواهم چند گاهی درنگ من بود کم بیش ماهی ). ( ویس ورامین )
💡 کنون شاه ایران بتن خویش تست همه شاد و غمگین به کم بیش تست
💡 بر این گونه شد سنگ در پیش من نبود آگه از رای کم بیش من
💡 چنین با سپاه آمدی پیش من نه آگاهی از رای کم بیش من
💡 کلید در گنجها پیش تو است دلم شاد و غمگین به کم بیش تو است
💡 تن و جان ما سربسر پیش تست غم و شادمانی به کم بیش تست
💡 چو یک سال کم بیش باشد حصار فرستد بخواهد ز ما زینهار