لغت نامه دهخدا
کاح. ( ع اِ ) سرکوه. بن کوه. کیح مثله. ج، اکیاح و کیوح. ( منتهی الارب ). وسعت کوه. ( ناظم الاطباء ).
کاح. ( ع اِ ) سرکوه. بن کوه. کیح مثله. ج، اکیاح و کیوح. ( منتهی الارب ). وسعت کوه. ( ناظم الاطباء ).
سر کوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما راد و مهتراست که از کاح درخوهم بیرنج دست تو برسانند بی شمار