کاح

لغت نامه دهخدا

کاح. ( ع اِ ) سرکوه. بن کوه. کیح مثله. ج، اکیاح و کیوح. ( منتهی الارب ). وسعت کوه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

سر کوه

جمله سازی با کاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما راد و مهتراست که از کاح درخوهم بیرنج دست تو برسانند بی شمار

کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز