طای

لغت نامه دهخدا

طای. ( معرب، اِ ) شای. معرب چای. ( دزی ج 2 ص 19 ). رجوع به چای شود.
طای. ( اِخ ) دهی از دهستان راوه رود بخش کامیاران شهرستان سنندج، واقع در 38هزارگزی شمال باختر کامیاران و 2هزارگزی هندیمن. کوهستانی و سردسیر است با 1532تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا انواع میوه ها ولبنیات. شغل اهالی باغبانی و گله داری است. راه مالرو و دبستان دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان راوه رود بخش کامیاران شهرستان سنندج: در ۳۸ کیلومتری شمال غربی کامیاران و ۲ کیلومتری هندیمن: کوهستانی و سردسیر: ۱۵۳۲ تن سکنه: آب از چشمه: محصول انواع میوه لبنیات: شغل اهالی باغبانی و گله داری.
معرب چای

جمله سازی با طای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنجا که طشت خانه قدرت کشند بار می در دهد و طای فلک تن به مفرشی

💡 هان و هان تا ز کس طلب نکنی هیچ تریاق به ز طای طلاق

💡 تسع آیات از ید بیضای موسی شد پدید نه فلک طی شد از آن در دست شکل طای من

💡 چو آهنگ سر شمع هدی کرد به پیش طای طاها سر فدا کرد

💡 گفتم شیخامرا در عشق و طای درویشان ثباتی است و بر کوزه عصای ایشان التفاتی، اما واقعه ای چند است که مانع این راهست و حایل این بارگاه، تا آن ظلمات شک و تخمین برنخیزد، نور صبح یقین ره ننماید.

💡 یک شرر از عین عشق دوش پدیدار شد طای طریقت بتافت عقل نگونسار شد