لغت نامه دهخدا
قال و مقال. [ ل ُ م َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) گفتگو. هیاهو:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی میکشم از برای تو.حافظ.
قال و مقال. [ ل ُ م َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) گفتگو. هیاهو:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی میکشم از برای تو.حافظ.
💡 حاصل مدرسه بجز، قال و مقال هیچ نیست اسرار زین سپس کنم رهن بمی کتاب را
💡 نه ره تقلید ونه قال و مقال کل بود توحید در معنی حال
💡 من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالَمی میکشم از برای تو
💡 علم علی نه قال و مقال است عن فلان بل علم او چو در یتیم است بینظیر
💡 ای دل آخر بگذر از قال و مقال چند باشی در پی حال و محال