صر
لغت نامه دهخدا
صر. [ ص َرر ] ( ع اِ ) دلو مسترخی و فروهشته شده که بر آن دسته بندند تا برابر گردد. ( منتهی الارب ). الدلو تسترخی فتصرّ؛ ای تشد و تسمع بالمسمع. ( قطر المحیط ) ( تاج العروس ). و المِسمَع عروة فی داخل الدلو بازائها عروة اخری. ( تاج العروس ). گوشه دلو و دسته سر دلو که رسن بدان بندند تا دلو برابر باشد. ( منتهی الارب ). و در اقرب الموارد این لغت را صُرّ ضبط کرده است. || ( مص ) ببستن سر صره زر. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). بستن همیان را. ( منتهی الارب ). || ببستن سر پستان. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). بستن پستان ناقه را. ( منتهی الارب ). || راست کردن اسب و حمار گوش را تا بشنود. ( منتهی الارب ). راست بداشتن ستور گوش را. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ). || فریاد و بانگ سخت برآوردن. ( منتهی الارب ).
صر. [ ص ِرر ] ( ع اِ ) سرمای سخت. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( ترجمان علامه جرجانی ). سرمای سخت که کشت را بسوزد. ( بحر الجواهر ). شخته ( ؟ ). || ( ص ) ریح ٌ صر؛ باد سخت بانگ. || باد نیک سرد. ( منتهی الارب ) ( قطر المحیط ). باد سرد. ( دهار ). || ( اِ ) مرغی است زردرنگ کوچک مثل گنجشک. ( منتهی الارب ). زردوک. || ( اِمص ) سختی سرما. ( منتهی الارب ) ( قطر المحیط ).
فرهنگ فارسی
سرمای سخت
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی صِرٌّ: سرمای شدید
ریشه کلمه:
صرر (۶ بار)
«صِرّ» و «اصرار» از یک ریشه هستند و به معنای بستن چیزی توأم با شدت می آید و در اینجا به معنای شدتی است که در باد باشد، خواه به شکل یک باد سوزان، و یا سرد و خشک کننده.
جمله سازی با صر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خواستم کز پی صیدی بپرم باشه مثال صر صر حادثه نگذاشت کهد پر باز کنم
💡 خواستم تا ره برم بر روی آن دریای خون راه گم کردم که ره سرد صر صر یافتم
💡 بادا دل اعدای تو از صر صر قهرت چون زلف بتان کرده ضمان تاب و شکن را
💡 حدیث عقل و عشق از من چه پرسی چراغی بود با صر صر در افتاد
💡 مشتعل شد نار قهر کردگار شد هوا از صر صر غم پر غبار
💡 گرفت از عارض او پرده، زو صر صر آهم اگر ای دیده داری طاقت دیدار خوش باشد