شاهزاد

لغت نامه دهخدا

شاهزاد. ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) مخفف شاهزاده. زاده شاه. مرد یا زنی که از نسل شاه باشد:
چنین گفت هر کس که ای شاهزاد
که هستی ز شاه جهاندار یاد.فردوسی.شودتا رساند سوی شاهزاد
بگفت آنزمان با فرنگیس شاد.فردوسی.فریبرز کاوس خراد راد
سر سروران قارن شاهزاد.فردوسی.همی راند اسبش بکردار باد
چنین تا برآمد بر شاهزاد.فردوسی.به نیزه بگشتند هر دو چو باد
بزد ترک را نیزه شاهزاد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

فرزند شاه شاهپور شاپور شهزاده جمع: شاهزادگان.

فرهنگ اسم ها

اسم: شاهزاد (پسر) (فارسی) (تلفظ: shahzad) (فارسی: شاهزاد) (انگلیسی: shahzad)
معنی: زاده شاهانه

جمله سازی با شاهزاد

💡 جوان گفت شاها توئی شاهزاد توانی همان دست بازو گشاد

💡 سراسیمه آمد بر شاهزاد ببیند که تا او چه فرمان بداد

💡 پزشک آمد و گفت ای شاهزاد همیشه ز گیتی دلت شاد باد

💡 بدو پهلوان گفت کای شاهزاد جهان را چنین است کار و نهاد

💡 من از تخم جمشیدم ای شاهزاد نمانده ست جز من کسی زآن نژاد

💡 بفرمود هستی تو خود شاهزاد زتو شاد گشتیم و گشتی توشاد

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
آهنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز