راکس

لغت نامه دهخدا

راکس. [ ک ِ ] ( ع ص ) گاوی که در مرکز خرمن بندند بوقت کوفتن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). گاوی که در میان خرمن کاه دارند و دیگرگاوان را بر گرد او گردانند برای خرد کردن خرمن. ( کنزاللغات ). گاو که در پیش گاو رود. ( مهذب الاسماء ).
راکس. [ ک ِ ] ( اِخ ) وادیی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نام وادیی. ( ناظم الاطباء ). نام بیابانی. ( کنز اللغات ). یاقوت حموی اشعاری در باره این وادی از داودبن عوف و عباس بن مروان سلمی آورده است. رجوع به معجم البلدان ج 4 ص 209شود. || نام رودخانه ایست. ( کنزاللغات ).

فرهنگ فارسی

وادیی است. نام وادیی

جمله سازی با راکس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به یزدان که هرگز تو راکس ندید نه نیز از پس پرده آوا شنید

💡 به دعوت هم‌کسی راکس نمی‌گوید بیا اینجا صدای نان شکستن‌گشت بانگ آسیا اینجا

💡 ورکسی نامت‌کند بر درهم و دینار نقش درهم و دینار راکس می‌نگیرد رایگان

💡 رتبه و جاه تو راکس نیست دانا جز خدا قدردانی از تو شاها احمد مختار داشت

💡 می‌نسوزد شمع راکس زود برخیز ای ندیم جمع را گردن فراز و شمع را گردن بزن