دامن چیدن

لغت نامه دهخدا

دامن چیدن. [ م َ دَ] ( مص مرکب ) قطع کردن و بریدن دامن. || کناره کردن. ( آنندراج ) ( غیاث ). تلبب. ( منتهی الارب ).
- دامن اندرچیدن؛ دوری کردن. کناره گرفتن. گذشتن:
دامن اندرچین بساط احتشام کس مبین
گردن اندرکش قفای امتحان کس مخور.خاقانی.- دامن درچیدن؛ کناره گرفتن:
تا کی کشی بناز و کشی دامن
دامن دمی ز ناز و کشی درچین.ناصرخسرو.اهل فتنه و اصحاب بدعت سر در گریبان کشیدند و از طلب فضول دامن درچیدند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 436 ).

فرهنگ فارسی

قطع کردن و بریدن دامن

جمله سازی با دامن چیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنگ دامن چیدن و بوی گل از خود رفتن‌ست هر کجا گل می‌کند برگ سفر دارد بهار

💡 بنال از درد غفلت آنقدر کز خود برون آیی به قدر قلقل است از خویش دامن چیدن مینا

💡 زبن طلسم رنگ و بو سامان آزادی‌ کنید نیست اینجا غیر دامن چیدن از اسباب گل

💡 به تغافل ز هوس یک مژه دامن چیدن برد چون پرتو خورشیدم ازین دریا خشک

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز