ظفرمند

مترادف‌ها

پیروز، موفق، فاتح، غالب

لغت نامه دهخدا

ظفرمند. [ ظَ ف َ م َ ] ( ص مرکب ) پیروز.

فرهنگ عمید

پیروزمند، فاتح.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پیروزمند فاتح.

جمله سازی با ظفرمند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن ظفرمند عدو بند که بر پشت سمند همچو کوهیست که زین برزده بر باد صباست

💡 پیریست زنده‌دل‌که جوانست تا به حشر زو بخت شهریار ظفرمند بختیار

💡 پور عضدالدوله ملک زاده محمد کز سیف و قلم جمله ظفرمند و هنرجو

💡 پس از پیروزی در جنگ‌های طولانی و دشوار، آن پادشاه ظفرمند توانست امپراتوری خود را با شکوه و عظمت بیشتری در سراسر جهان گسترش دهد.

💡 ملتی که از اتحاد و وحدت برخوردار باشد، همواره در برابر هرگونه توطئه و دشمن خارجی، قدرتمند و ظفرمند باقی خواهد ماند و هرگز شکست نمی‌خورد.

💡 او با داشتن شخصیتی قوی و اراده‌ای بی‌بدیل، در تمام جنبه‌های زندگی خود بسیار ظفرمند بود و توانست بر تمام سختی‌ها غلبه کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران