لغت نامه دهخدا
خرچ. [ خ َ ] ( اِ ) خرج. ( از ناظم الاطباء ).
- خرچ راه شدن؛ کنایه است از «در راه سفر مردن ». ( ناظم الاطباء ).
خرچ. [ خ َ ] ( اِ ) خرج. ( از ناظم الاطباء ).
- خرچ راه شدن؛ کنایه است از «در راه سفر مردن ». ( ناظم الاطباء ).
خرج ترکیب: خرچ راه شدن: کنایه است از [ در راه سفر مردن ].
صدای خرد شدن یا شکستن استخوان و بعضی اشیاء توسط له شده نه ضربه خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نهاد خویش چون خرچنگ داری چنگها تا به چنگ آری به هر چنگی دگرگون نام و نان
💡 به خدمت تو چو دو پیکر است بسته میان چه گر به راه سخن کژرو است چون خرچنگ
💡 با راستی عدل تو در عهد تو نقاش از بیم نیارد که کشد صورت خرچنگ
💡 اتاقم همیشه بوی چوپ خیس، بوی شط، بوی فلس خرچنگ، بوی پوست ماهی صبور، بوی گل، بوی ریشهٔ نخل، بوی چیزایی رو میداد که تا به حال حس نکرده بودم.
💡 ز چشمه سار سر رمح است خانه توی جهان کژ رو، بگذاشت رسم خرچنگی
💡 گیرهداران (عنکبوتهای دریایی، خرچنگهای نعلاسبی و کنهها)