نیله

لغت نامه دهخدا

( نیلة ) نیلة. [ ن َ ل َ ] ( ع اِ ) عطیه. دهش. ( منتهی الارب ) ( از متن اللغة ). نوله. نائل. ( متن اللغة ).
نیله. [ ل َ / ل ِ] ( اِ ) عصاره نیل. ( منتهی الارب ) ( برهان قاطع ). فشارده نیل. ( برهان قاطع ). نیلج معرب آن است. ( برهان قاطع ). فشارده نیل. عساره وسمه. ( ناظم الاطباء ). || اسب کبود. ( آنندراج ). بیشتر بر اسب و استر [کبودرنگ ] اطلاق کرده اند. ( از برهان ) ( از ناظم الاطباء ). اسب سفیدموی که موی سیاه بسیار نیز دارد. ( یادداشت مؤلف ). || جانوری است صحرائی کلان تر از گوزن که آن را نیله گاو نیز گویند. ( غیاث اللغات ). رجوع به نیله کاو شود. || ( ص ) کبود. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). نیلی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). نیلی رنگ. به رنگ نیل:
کسی کاندر خلافت جامه ای پوشد همان ساعت
ز بهر سوک او مادر بپوشد جامه نیله.فرخی.

فرهنگ معین

(لِ ) (اِ. ) ۱ - نیل. ۲ - (ص. ) کبود.

فرهنگ عمید

کبودرنگ، به رنگ نیل، نیل فام، هرچیز کبودرنگ.

فرهنگ فارسی

نیلی، کبودرنگ، برنگ نیل، نیل فام، هرچیزکبودرنگ
۱ - ( صفت ) هر چیز نیلی و کبود. ۲ - عصار. نیل: نیلج. ۳ - اسب و استر کبود رنگ: (( زهر قسم اسب الوان در طویله سمند و ابلق و کورنگ و تیله. ) ) ( ویس ورامین فرنظا. )
عطیه ٠ دهش ٠ نوله ٠ نائل ٠

ویکی واژه

نیل.
کبود.

جمله سازی با نیله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من جهنم‌ده ده باش یاسدیقا قویسام سنیله، هئچ آییلمام کی دوروب جنّت مأوایا گلیم.

💡 اگر خورشید تابانیله سن سیز همشراب اولسام لب لعل می آلودی گوزومده قانلو پیکاندور

💡 نوگلی بر نیله خنگ شاخ تر هر سو سوار از قماش رنگ و بو، هر غنچه بسته عدل بار

💡 دئدی انسانیمیز آزدیر، هامی انسان گرک اولسون آمما انسانلیقیمیزدا، او آز انسانیله گئتدی

💡 وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی‌ بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ ای یسئل بعضهم بعضا عن سبب نیلهم الجنة.

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز