ریوند

از توابع بخش باشتین در شهرستان داورزنِ استان خراسان رضوی است. نام کهن این شهر «ریوَد» بوده و در بسیاری از منابع جغرافیایی و رجالیِ کهن به همین صورت ثبت شده است. از جمله این منابع می‌توان به کتاب معجم‌البلدان اثر یاقوت حموی، الانساب نوشتهٔ عبدالکریم ابوسعد سمعانی و نیز اللباب تألیف ابن‌اثیر اشاره کرد. در این آثار، نام این ناحیه بیشتر به سبب انتساب یکی از محدثان و شاعران برجستهٔ برخاسته از آن، یعنی «شعرانی ریودی»، ذکر شده و همین امر نشان‌دهندهٔ پیشینهٔ فرهنگی و علمی این منطقه در دوره‌های گذشته است.

در برخی از منابع تاریخی، نام این شهر به صورت «ریود» یا «ریوذ» نیز آمده است. در کتاب معجم‌البلدان، از این محل به عنوان قریه‌ای از توابع ولایت بیهق در ناحیه یا «ربع» نیشابورِ خراسان یاد شده است. همچنین در همین منبع اشاره شده که «ابومحمد شعرانی ریودی نیشابوری» شاعر و عالم حدیث ــ که در سال ۲۸۲ هجری قمری درگذشته، به این ناحیه منسوب بوده است. افزون بر این، در کتاب تاریخ بیهق نیز از شهر ریود به عنوان یکی از آبادی‌های تابع ربع باشتینِ ولایت بیهق یاد شده و در کنار آن، نام روستاهایی همچون نامن، فشتنق و ساروغ به عنوان دیگر قریه‌های این ربع ذکر گردیده است.

در دوره‌های متأخر نیز این آبادی مورد توجه جغرافی‌نویسان و سیاحان قرار گرفته است. از جمله، حسین‌خان افضل‌الملک در سفر خود به خراسان در سال ۱۳۲۰ هجری قمری، در دوران قاجار، از قریهٔ ریود یاد کرده و از عبور خود از این منطقه گزارش داده است. او در سفرنامهٔ خود به روستاهایی که در مسیر این قریه قرار داشته‌اند، از جمله صدخرو، مهر، باغ و تیچر نیز اشاره کرده است. این گزارش‌ها نشان می‌دهد که ریود در مسیرهای ارتباطی محلی قرار داشته و در گذشته بخشی از شبکهٔ آبادی‌های مهم منطقهٔ بیهق و باشتین به شمار می‌آمده است.

لغت نامه دهخدا

ریوند. [ ری وَ ] ( اِ ) راوند و آن اقسامی دارد: ریوند چینی و ریوند فارسی و ریوند سوریانی وریوند زنگی. ( ناظم الاطباء ) ( از یادداشت مؤلف ). دارویی است معروف که اسهال آورد. ( برهان ) ( غیاث اللغات ). گیاهی از تیره ترشکها ( هفت بندها ) که در حدود 20 گونه از آن شناخته شده و همه متعلق به نواحی معتدله، خصوصاً آسیای مرکزی و غربی هستند. گیاهی است پایا و دارای ساقه خزنده زیرزمینی و گلهای نر و ماده که در انتهای ساقه مجتمع شوند از ساقه خزنده آن که به نام ریشه ریوند موسوم است و همچنین برگهای آن استفاده طبی کنند. گونه خوراکی این گیاه به نام «ریواس »موسوم است. راوند. ( فرهنگ فارسی معین ):
حرارتهای جهلی را حکیمان
ز علم و پند گفتستند ریوند.ناصرخسرو.دارد دل اعدای تو سوزی که ندارد
آن سوز به کافور و به ریوند شکسته.سوزنی.قرصه شمس شود قرصه ریوند ز لطف
بهر تفته جگران کآفت گرما بینند.خاقانی.رجوع به راوند شود.
ریوند. [ ری وَ ] ( اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش حومه شهرستان نیشابور. دارای 108 آبادی و 15394 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ریوند. [ ری وَ ] ( اِخ ) دهی از بخش داورزن شهرستان سبزوار. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ریوند. [ ری وَ ] ( اِخ ) دهی از بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ریوند.[ ری وَ ] ( اِخ ) نام کوهی بوده در شمال غربی سبزوارکه پشت ویشتاسپان نیز می خوانده اند و گشتاسب پس از گرویدن به دین زرتشت آتشکده آذربرزین مهر را در آنجا بنیان نهاد. رجوع به مزدیسنا و تأثیر آن در ادب پارسی ص 216 و 217 و ایران در زمان ساسانیان ص 191 شود.

فرهنگ معین

(وَ ) (اِ. ) نک ریواس.

فرهنگ عمید

گیاهی از خانوادۀ ریواس با ساقۀ خزنده که مصرف دارویی داشته.

فرهنگ فارسی

قریه ای قدیم از نواحی نیشابور.
( اسم ) گیاهی از تیره ترشکها ( هفت بند ها ) که در حدود ۲٠ گونه از آن شناخته شده و همه متعلق بنواحی معتدله خصوصا آسیای مرکزی و غربی هستند. گیاهی است پایا و دارای ساقهای خزنده زیر زمینی و گلهای نر و ماده که در انتهای ساقه مجتمع شوند. از ساقه خزنده آن که به نام ریشه ریوند مرسوم است و همچنین برگهای آن استفاده طبی کنند گونه خوراکی این گیاه بنام ریواس مرسوم است راوند.
نام کوهی بوده در شمال غربی سبزوار

دانشنامه عمومی

ریوند (داورزن). ریْوَنْد، شهری از توابع بخش باشتین شهرستان داورزن در استان خراسان رضوی است. نام قدیم این شهر، «ریوَد» است این نام، در بیشتر کتاب های قدیم جغرافیایی و رجالی، از جمله «معجم البلدان» یاقوت حموی و «الانساب» عبدالکریم ابوسعد سمعانی و «اللباب» ابن اثیر، به خاطر یکی از محدثان و شاعران برخاسته از آن، به نام شعرانی ریودی، ذکر شده است.
نام این شهر در قدیم، «ریود» یا «ریوذ» بوده است. در «معجم البلدان»، این شهر، قریه ای از توابع ولایت بیهق در ناحیه یا ربع نیشابور خراسان، نام برده شده که «ابومحمد شعرانی ریودی نیشابوری»، یکی از شاعران و عالمان حدیث، در گذشته به سال ۲۸۲ هجری به آنجا منسوب است. کتاب تاریخ بیهق، شهر ریود را جزء توابع ربع باشتین ولایت بیهق، آورده است، در این کتاب، نامن و فشتنق و ساروغ و... از دیگر قریه های ربع باشتین می باشند. حسین خان افضل الملک در سفری که در سال ۱۳۲۰ هجری قمری ( دوره قاجاریه ) به منطقه خراسان داشته، از این روستا ( قریه ریود ) یاد کرده و از آن عبور کرده و به روستاهای که در مسیر ریود قرار دارند همچون صدخرو، مهر، باغ، تیچر و... نیز اشاره نموده است.
این شهر در بخش باشتین قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۵ جمعیت آن ۱۰۳۵ نفر بوده است.
ریوند (دریاچه). رِیوَنْد ( به اوستایی: رَئِوَنْت ) به معنای «دارندهٔ جلال و شکوه و فروغ»؛ نام دریاچه ای که بر پایه گفتار بندهش، در حوالی کوه ریوند در نیشابور خراسان، قرار دارد. برکه های سی سر در جنوب روستاهای اندراب و زرنده از توابع دهستان بینالود بخش مرکزی شهرستان نیشابور را بر دریاچه ریوند مطابقت داده اند.
نام این دریاچه در «اوستا» نیامده است. بر پایه متون پهلوی؛ کوهی به نام «سِپَندیار» یا «سپندیاد»، در کنار و مُشرِف بر این دریاچه است. نام این کوه در «زامیادیشت» از دفتر یشت های «اوستا» به صورت «سپنتودات» آمده است. سپنتودات به معنی «آفریده خرد مقدس» یا «آفریده وَرجاوَند مینوی» است. پورداود و اوشیدری، جای سپندیاد ( سپنتودات ) را در محیط ریوند دانسته و بهزادی، آن را از متفرعات و شاخه های کوه ریوند برشمرده است.
دریاچه ریوند؛ بر پایه متون پهلوی، در کنار کوه سپندیار در کوهستان ریوند است. فریدون جنیدی، از این دریاچه، بر کوه ریوند و در نزدیکی آتشکده آذر برزین مهر ( در پیرامون برزنون نیشابور ) یاد کرده مانوئل بِربِریان، دربارهٔ این ناحیه، می گوید: در ۳۷ کیلومتری شمال باختری شهر نیشابور ( و ۱۱ کیلومتری شمال خاوری کان فیروزه نیشابور، بر سر کوره راهی که از کان فیروزه و کان گچ نیشابور به جلگه ماروسک می رود )؛ در کوهپایه های شمالی کوه سی سر ( در جنوب روستاهای اندراب و زرنده )؛ چند برکه کوچک است که در میان روستاییان افسانه های بس شگفتی پیرامون آنها وجود دارد. بر پایه بررسی های جنیدی؛ آب این برکه ها، بویژه بزرگترین آن ها که سو ( Sow ) نامیده می شود، در چشم ایرانیان کهن، یکی از گرامی ترین آب های جهان بوده و از دورترین روزگاران، شناخته شده و مقدس بوده است. گفتنی است که جنیدی و بربریان، این ناحیه ( در نزدیکی برزنون و در دامنه کوه های سی سر ) یا چشمه سبز ( بر فراز کوهستان بینالود؛ میان شهرستان نیشابور و شهرستان چناران امروزین ) را به عنوان «دریاچه سوور» ( یاد شده در «بندهش» و «گزیده های زادسپرم» که در نزدیکی آذر برزین مهر بوده ) در پیش نگاه و گمان داشته اند.
ریوند (ربع). رِیوَنْد ( به اوستایی: رَئِوَنْت ) به معنای «دارنده جلال و شکوه و فروغ»؛ نام یکی از بخش های چهارگانه نیشابور؛ این بخش ها که «ربع» نامیده می شده اند عبارتند از: ربع شامات، ربع ریوند، ربع مازل، ربع بشتفروش. «معدن فیروزه نیشابور» از نقاط شناخته شده ناحیه ریوند است. این ناحیه با جای نام های یاد شده در متون مزدیسنایی و تاریخی همچون: شهر ریوند، دریاچه ریوند، کوه ریوند و آتشکده آذر برزین مهر دارای ارتباط و پیوستگی جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی است.
ابوعبدالله حاکم، قرن چهارم هجری، از سه تن مشایخ مؤلف حدیث نگار ریوند به نام های ابراهیم بن احمد بن محمد بن عبدالله ریوندی، سهل بن احمد بن سهل ریوندی - ابوسعید مزکّی - و محمد بن احمد بن هارون ریوندی - ابوبکر شافعی نیشابوری - یاد کرده است. همچنین یاقوت حموی، در کتاب خود دربارهٔ دو تن از دانشورزان ریوند؛ أبوسعید سهیل بن أحمد بن سهل الریوندی النیسابوری ( دانشمند علوم حدیث، متوفی ۳۵۰ق ) و محمد بن الحسن بن علی بن عبدالرحمن ابن التیلویه أبوالفضائل المعینی الریوندی الفجکشی ( دانشمند لغت شناس و ادیب، متوفی ۵۳۷ق ) نوشته است. همچنین حاکم، سه تن دیگر از اهالی سرشناس ریوند را چنین یاد می کند: «در اولِ اسلام، حکّام ماوراءالنهر، سه برادر بودند: محمد و عطریف و مسیّب، هر سه از ریوند. هر یک، در آن مملکت، درم و دینار بسیار زدند و آثار آن پیداست. »
چنان که در تعلیقات تاریخ الحاکم آمده است: ربع های نیشابور، از مرکز شهر ( مسجد جامع ) در جهت صحرا و کوه، به چهار طرف، کشیده می شده است. حدود ربع ریوند نیز از مسجد جامع در مرکز شهر، آغاز می شده و با گسترش در درازای سیزده فرسنگی به سوی غرب شهر نیشابور، به قریه احمدآباد در مرز بیهق ( در غرب نیشابور ) می رسیده. پهنای ناحیه ربع ریوند، پانزده فرسنگ و از مرز توس ( در شمال شرقی نیشابور ) تا مرز بُست ( یا کاشمر کنونی، در جنوب نیشابور ) بوده است.
↑ «یادداشت ها»، اوستا؛ کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، ج.   ۲، تهران: مروارید، ۱۳۷۵، ص.   ص۹۹۰ ↑ ابوعبدالله حاکم نیشابوری ( ۱۳۷۵ )، تاریخ نیشابور، ترجمهٔ ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، ص.   ص۲۱۴، ۲۸۲ ↑ شمس الدین ابی عبدالله محمد مقدسی ( ۱۹۰۶ )، احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم، بیروت: دارصادر، ص.   ص۳۰۰ ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ شمس الدین ابی عبدالله محمد مقدسی ( ۱۹۰۶ )، احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم، بیروت: دارصادر، ص.   ص۳۲۶ ↑ یشت ها، ج.   ۲، ترجمهٔ تفسیر و تألیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، ۱۳۷۷، ص.   ص۳۳۰–۳۳۱ ↑ سیدحسن مجتبوی ( ۱۳۹۱ )، فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، ص.   ص۱۱۹–۱۲۰ از پارامتر ناشناخته | نویسنده همکار= صرف نظر شد ( کمک ) ↑ جهانگیراوشیدری ( ۱۳۷۱ )، دانشنامه مزدیسنا، تهران: نشر مرکز، ص.   ص۷۰ ↑ تألیف شمس الدین ابی عبدالله محمد مقدسی ( ۱۹۰۶ )، احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم، بیروت: دارصادر، ص.   ص۳۱۶–۳۱۷ ↑ ابوعبدالله حاکم نیشابوری ( ۱۳۷۵ )، تاریخ نیشابور، ترجمهٔ ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، ص.   ص۲۱۴ ↑ ابوعبدالله حاکم نیشابوری ( ۱۳۷۵ )، تاریخ نیشابور، ترجمهٔ ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، ص.   ص۲۱۴، ۲۸۲ ↑ شمس الدین ابی عبدالله محمد مقدسی ( ۱۹۰۶ )، احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم، بیروت: دارصادر، ص.   ص۳۵۲ ↑ دانشنامه ایران، ج.   ۲، تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۶، ص.   ص۵۹ از پارامتر ناشناخته | نویسنده همکار= صرف نظر شد ( کمک ) ↑ یشت ها، تفسیر و تألیف ابراهیم پورداود، ج.   ۲، تهران: اساطیر، ۱۳۷۷، ص.   ص۳۳۰–۳۳۱ ↑ تاریخ نیشابور، نوشته ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، ۱۳۷۵، ص.   ص ۱۶۳، ۱۵۵، ۱۷۴ ↑ شهاب الدین أبی عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی الرومی البغدادی ( ۱۹۷۹ )، معجم البلدان، بیروت: دار احیاء الثراث العربی، ص.   ج۳، ص۱۱۵؛ ج۴، ص۲۳۶ ↑ ابوعبدالله حاکم نیشابوری ( ۱۳۷۵ )، تاریخ نیشابور، ترجمهٔ محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، ص.   ص۲۱۵ ↑ تاریخ نیشابور، نوشته ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، ۱۳۷۵، ص.   ص ۲۸۲ ↑ عبدالکریم سمعانی ( ۱۹۱۲ )، الانساب، لیدن: بریل، مؤسسه اوقاف گیپ، ص.   رویه ۲۶۶a - ۲۶۵b از پارامتر ناشناخته | نویسنده همکار= صرف نظر شد ( کمک )
ریوند (کوه). رِیوَنْد ( به اوستایی: رَئِوَنْت ) به معنای «دارندهٔ جلال و شکوه و فروغ»؛ نامِ قدیم کوهستان بینالود در جبههٔ شمالی نیشابور یا شاخه ای از متفرعات آن؛ کهن ترین متنی که از این کوه نام برد، دفترِ یشت های کتاب «اوستا» ست و در بخش «زامیادیشت»، از این کوه به نام «رئونت» و در «بندهش» به نام «ریوند» یاد شده است. رشته کوه بینالود به طول ۱۲۵ کیلومتر، با جهت شمال غربی به جنوب شرقی، در حوزه شمالی دشت نیشابور قرار گرفته و حائل طبیعی بین شهرستان های نیشابور و مشهد است. جای هایی همچون آتشکده آذر برزین مهر، دریاچه ریوند و دریاچه سوور که در نسک های کیش مزدیسنا از آنها یاد شده؛ در بررسی ها و گزارش هایی که توسط ایران شناسان فراهم گردیده، در این کوهستان و متفرعات آن، جانمایی گردیده اند.
اوستا کهن ترین نوشتار ایرانیان و کتاب کیش زرتشت است. نام کوه ریوند، در بند ششم «زامیادیشت» از دفتر «یشت ها» ی اوستا ) در میان کوه هایی که پس از کوه هرئیتی ( یا البرز ) از زمین برخاستند - و پروردگار، آنان را بهره پیشوایان و رزمیان و برزیگران نمود - آمده است. بر اساس گفتار متن پهلوی «بندهش»؛ در بالای ریوند، آذر برزین مهر قرار دارد. همچنین نام کوه ریوند، در بند نهم ( روز نهم= آذر روزِ ) دو «سیروزه» کوچک و بزرگ، و در بند ششم «آتش بهرام نیایش» از «پنج نیایش» دفتر «خرده اوستا» ( یکی از بخش های اوستا ) آمده و از آن در کنار چند آذر و ایزد دیگر یاد شده و بر آنان، ستایش و نیایش و خوشنودی و آفرین خوانده است: «ای آذر اهوره مزدا! کوه ریوند مزداآفریده، فرّکیانی مزداآفریده، آذر اهوره مزدا، ای آذر اَشَوَن ارتشتاران! ای ایزد نریوسنگ، آذر نافه شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین». گمانی نیست که یادکرد نام ریوند در نیایش ها و دعاهای «خرده اوستا»، به این خاطر است که آتشکده آذر برزین مهر در آنجا بوده.
در «بندهش»، از متون پهلوی کیش زرتشت؛ همچون اوستا نام ریوند در میان کوه هایی آمده است که در آغاز آفرینش، از البرز فراز رُستند. بنا بر گفته بندهش، تعداد این کوه ها ۲۲۴۴ بوده است.؛ بندهشُ این کوه ها را با عبارت «کوه های نیکوفره ناگذرا»، توصیف نموده. بندهش، جای گاه کوه ریوند را در خراسان نشان می دهد و درباره اش چنین می گوید: او را ریوندی این است که «رایومند» ( شکوهنده ) است. در دنباله، سخن از کوهی بنام «زیبد» به میان می آید که در نه فرسنگی غرب کوه ریوند ( یا «پشته گشتاسبان» ) قرار دارد.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:ریواس

ویکی واژه

نک ریواس.

جمله سازی با ریوند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای دریغا شهر نیشابور و آن ریوند پاک کاذر برزین فروزان گشت از رستای او

💡 دارد دل اعدای تو سوزی که نگردد آن سوز بکافور و بریوند شکسته

💡 پی رستن از آن غریونده زو زدم پنجه بر آن که بد پیشرو

روز خوش یعنی چه؟
روز خوش یعنی چه؟
کوچه یعنی چه؟
کوچه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز