گشاده دل
مترادفها
مهربان، خوشدل، بخشنده، دلرحم
متضادها
تنگدل، خسیس
لغت نامه دهخدا
گشاده دل. [ گ ُ دَ / دِ دِ ] ( ص مرکب ) دلباز. مبسوط:
که پیروز رفتی و بازآمدی
گشاده دل و بی نیاز آمدی.فردوسی. || خوشحال و بافرح. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ):
سپه یکسره پیش سام آمدند
گشاده دل و شادکام آمدند.فردوسی.پذیره شدش رستم زال سام
سپاهی گشاده دل و شادکام.فردوسی.بفرمود تا پیش او آورند
گشاده دل و تازه رو آورند.فردوسی.به آئین همه پیش باز آمدند
گشاده دل و بی نیاز آمدند.فردوسی. || جوانمرد. دارای بخشش. ( از ناظم الاطباء ). کریم. بخشنده. || دارای سعه صدر:
بزرگان ایران گشاده دلند
تو گویی که آهن همی بگسلند.فردوسی.
فرهنگ معین
( ~. دِ ) (ص مر. ) بشاش، جوانمرد.
فرهنگ فارسی
۱ - دارای سع. صدر. ۲ - بشاش شادمان. ۳ - جوانمرد سخی.
جمله سازی با گشاده دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر از در گشاده دل خلق وا شود دل بسته از گشادن در می شود مرا
💡 صائب شود گشاده دلش بی گرهگشا هر غنچه ای که چشم به راه نسیم نیست
💡 ز فر دولت او و شکوه حشمت او هوا گشاده دل و روزگار بسته لب است
💡 خصمش بستهکفشگشاده دلش شاد تا خور و مه روز شب سنین و شهورست
💡 صد جهان جان منتظر بنشسته اند در گشاده دل بتو در بسته اند
💡 یاران بشوریده با جان بسوزیده بگشاده دل و دیده در شاهد بیکابین