گرائیدن

لغت نامه دهخدا

گرائیدن. [ گ َ / گ ِ دَ ] ( مص ) میل کردن. ( صحاح الفرس ) ( آنندراج ). رغبت کردن. ( غیاث ). رغبت و خواهش و میل نمودن. ( برهان ). رجوع به گراییدن شود.

جمله سازی با گرائیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترا این لحظه باید سوی دولت گرائیدن که داری عز و قربت

💡 نعل بر آتش چو نهد زلف تو غمزه بس از بهر گرائیدنت

💡 «وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ» و نبود او را یاری دهی «یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ» که آن روز با او گرائیدند تا او را یاری دادند فرود از اللَّه تعالی، «وَ ما کانَ مُنْتَصِراً (۴۳)» و خود با اللَّه تعالی بر نیامد.

💡 زبانها به گفتن توحید خداوند باز شد، خردها به شناخت خداوند فروغ گرفت و مردمان تا حد توانائی از عشق دنیا به عشق مولی گرائیدند.

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
مهبل یعنی چه؟
مهبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز