گر این واژه از زبان اوستایی است و به معنای کوه میباشد. همچنین گر یکی از شیرینیهای محلی و محبوب افغانهاست که تاریخچهای طولانی دارد. این شیرینی به عنوان یکی از معروفترین شیرینیهای منطقه شرقی افغانستان شناخته میشود. در گذشته، کارخانههای تولید گر در ولایت ننگرهار سالانه مقادیر زیادی از آن را تولید میکردند و مردم از آن به عنوان جایگزینی برای شکر استفاده میکردند. اما امروزه با افزایش تولید شکر و شیرینیهای مدرن، استفاده از آن در شهرها کاهش یافته است.
گر
لغت نامه دهخدا
گر. [ گ َ ] ( پسوند ) مرادف گار باشد، همچون: آموزگار و آموزگر که از هر دو معنی فاعلیت مفهوم میگردد. ( برهان ). استعمال این لفظ در چیزی کنند که جعل جاعل را تصرف در هیئت آن چیز باشد، چون: شمشیرگر و زرگر مجاز است، زیرا که جعل و جاعل را در ذات زر و آهن هیچ وضع نیست از جواهر الحروف. ( از آنندراج ) ( غیاث ). بمعنی صاحب و دارنده آید، چون: خصومتگر. توانگر. ( آنندراج ). کننده و سازنده. ( جهانگیری ) ( برهان ). در اوستا کره ( ساخته )، پهلوی کر، گر، هندی باستان کره، کردی کر ( ویرانگر [ ویران کننده ] ) آمده. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). این کلمه بصورت پسوند صفت فاعلی در آخر اسم معنی آید، مانند: پیروزگر، دادگر، بیدادگر، خنیاگر و رامشگر. ( دستور زبان فارسی پنج استاد تألیف آقایان قریب، بهار، فروزانفر، همایی و رشیدیاسمی ج 1 ص 48 ). بعض لغاتی که به «گر» ختم میشود مبالغه در کار را میرساند و گاه عمل و شغل از آن فهمیده میشود، مثلاً ستمگر شخصی است که ستم بسیار از او سر زند. ( دستور زبان فارسی پنج استاد ایضاً ص 50 ). زرگر، کسی که شغل او زرگری است. گاه این پسوند به اسم معنی ملحق گردد
فرهنگ معین
( ~. ) [ په. ] (اِ. ) از بیماری های پوستی که باعث خارش و سوزش پوست بدن می شود.
(گَ ) (حر رب. شرط. ) مخفف اگر.
(گُ ) (اِ. ) (عا. ) شعله، زبانة آتش.
( ~. ) [ په. ] (پس. ) ۱ - به آخر اسم معنی پیوندد و صفت فاعلی سازد: بیدادگر، کارگر. ۲ - به آخر اسم ذات پیوندد و صیغة شغل سازد: آهنگر، درودگر.
فرهنگ عمید
۲. انجام دهندۀ (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): ستمگر، غارتگر، فسونگر.
۱. = جرب
۲. (صفت ) ویژگی حیوان مبتلا به جرب: بز گر، خر گر.
۳. (صفت ) کچل.
شعله، زبانۀ آتش.
* گر زدن: (مصدر لازم ) [عامیانه] زبانه کشیدن آتش، شعله ور شدن، شعله زدن آتش، گر کشیدن.
* گر کشیدن: = * گر زدن
= اَگر
فرهنگ فارسی
( اسم ) کوه: گرشاه ( گلشاه پادشاه کوه ملک الجبل لقب کیومرث ).