کریوه

فرهنگ معین

(کَ وَ یا وِ ) (اِ. ) زمین بلند، تپه.

جمله سازی با کریوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صاحب روس اندران کریوه وطن ساخت کش سر شیطان شکوفه شجر آمد

💡 دی، کرده خشک سینه او را مطبخه مه برده سر کریوه او را به میهمان

💡 در کریوه مانده این بیچارگان بارشان سنگین و مرکب ناتوان

💡 گذشتم زان کریوهٔ صعب و رستم ازآن کم رفته بد یک چند برسر

💡 آدم به کریوه ایست در راه فلک شیبش درک و فراز معراج ملک

💡 ور زنی بانگ بر کریوهٔ کوه کوه در پاسخت صدا نکند