لغت نامه دهخدا
چشنده. [ چ َ / چ ِ ش َ دَ / دِ ] ( نف ) کسی که چیزی را میچشد و چاشنی میکند. ( ناظم الاطباء ). آن کس که طعام یا شراب را چشد و مزه آن را امتحان کند. چاشنی گیر. طاعِم. ( منتهی الارب ). رجوع به چشیدن شود.
چشنده. [ چ َ / چ ِ ش َ دَ / دِ ] ( نف ) کسی که چیزی را میچشد و چاشنی میکند. ( ناظم الاطباء ). آن کس که طعام یا شراب را چشد و مزه آن را امتحان کند. چاشنی گیر. طاعِم. ( منتهی الارب ). رجوع به چشیدن شود.
ویژگی کسی که مزۀ چیزی را بچشد.
( اسم ) ۱ - کسی که مز. چیزی را بچشد. ۲ - چاشنی گیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفت: چشندهام و خود ناپدید و شنوندهام و خود ناپدید و گویندهام و خود ناپدید.
💡 این در آن حیران شده کان بر چیست هر چشنده آن دگر را نافیست
💡 هلاهل است خلاف خدایگان عجم بجز بجان نکند مر چشنده را تاوان
💡 کی کند شکر شکّرِ شیرین ناچشنده ز بینمک شوری
💡 «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» هر کسی چشنده مرگست و هر تنی، «وَ نَبْلُوکُمْ» میآزمائیم شما را، «بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً» ببد این جهان و نیک این جهان برسیدن را از شما، «وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ» (۳۵) و پس شما را با ما آرند.
💡 و همچنین بدیگر قوت که آن چشنده است، جایاندر زیر پوست سر زبان است از بهر یافتن مژهها را و آنچ این حاستاندر یابد نیز بخلاف آنست که آن دو حاستاندر یافتست که پیش ازین یاد کردیم، و مدرک خویش را این حاست نیز بنفس رساند که خداوند این قوت ها اوست.