لغت نامه دهخدا
چشم سپید. [چ َ / چ ِ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) رجوع به چشم سفید شود.
چشم سپید. [چ َ / چ ِ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) رجوع به چشم سفید شود.
( ~. سِ )(ص مر. ) = چشم سفید: بی شرم، گستاخ.
( صفت ) ۱ - گستاخ بی حیا. ۲ - لجوج حرف نشنو. ۳ - کورنابینا.
چشم سفید: بی شرم، گستاخ.
💡 هر آن چشم سپیدی کو سیه کردهست تن جامه سیاهش شد سپید آخر سپیدش شد سیه فامی
💡 هفت سیه کاسه چند چشم سپیدت کنند صبح بیک کرم قرص شام بیک سرد نان
💡 دو گونه تیر داری بر کف و چشم سپیدان بعضی و بعضی سیاهان
💡 کارگاه انتظار ما تسلی باف بود پنبهٔ چشم سپید آورد بوی پیرهن
💡 بی خبر از رخ نیکوی تو بر پشت زمین آنچنان زست که بر روی سیه چشم سپید