لغت نامه دهخدا
پشیم. [ پ َ ] ( ص،اِ ) مخفف پشیمان باشد. ( برهان قاطع ). || پراکندگی. جدائی. ( برهان قاطع ). دوری ازهم. تفرقه.
پشیم. [ پ َ ] ( ص،اِ ) مخفف پشیمان باشد. ( برهان قاطع ). || پراکندگی. جدائی. ( برهان قاطع ). دوری ازهم. تفرقه.
(پَ ) ۱ - (ص. ) پشیمان. ۲ - (اِ. ) پراکندگی، جدایی، دوری از هم، تفرقه.
پشیمان.
پراکندگی، جدایی، دوری از هم، تفرقه.
💡 روزیکه کند دهقان انبار پر از حاصل او را نبود محصول جز آه و پشیمانی
💡 ره وجود، به جز سنگلاخ عبرت نیست فتادگان، خجل و رفتگان پشیمانند
💡 مباد روز خوش آن خط بی مروت را که چشم شوخ ترا از ستم پشیمان کرد
💡 حاصل کار جهان غیر پشیمانی نیست فکر شغل دگر و کار دگر باید کرد
💡 { دیگر گفت: اگر خواهی که از پشیمانی دراز ایمن گردی به هوای دل کار مکن.}