لغت نامه دهخدا
پرژک. [ پ َ ژَ ]( اِ ) گریه. ( رشیدی ) ( جهانگیری ). گریستن. ( رشیدی ) ( برهان ) ( جهانگیری ). گریه نمودن. ( برهان ):
عرش و کرسی در آب شد پنهان
بس که کردم ز فرقتت پرژک.قطران.ولی این بیت مجعول و مصنوع مینماید.
پرژک. [ پ َ ژَ ]( اِ ) گریه. ( رشیدی ) ( جهانگیری ). گریستن. ( رشیدی ) ( برهان ) ( جهانگیری ). گریه نمودن. ( برهان ):
عرش و کرسی در آب شد پنهان
بس که کردم ز فرقتت پرژک.قطران.ولی این بیت مجعول و مصنوع مینماید.
(پَ ژَ ) (مص ل. ) گریستن، گریه کردن.
گریه.
( اسم ) گریه گریستن.
گریستن، گریه کردن.
💡 جانشین معلم، سال های 1925-1935، پرژکتور 35 میلیمتری
💡 دستگاه ایستاده، سال 1919، پرژکتور 35 میلیمتری
💡 ماشین تئاتر، سال 1920، پرژکتور 35 میلیمتری
💡 میچاو مدل 4، سال های 1929-1934، پرژکتور 35 میلیمتری