پاسگزار

لغت نامه دهخدا

پاسگزار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) رجوع به پاسگذار شود.

فرهنگ معین

(گُ ) (ص فا. ) شاکر، حقگزار.

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) شکور شاکر شکر گزار حقگزار.

ویکی واژه

شاکر، حقگزار.

جمله سازی با پاسگزار

💡 سپاسگزاری نعمت بگذشته مقتضی نعمتهای آتی است. آن کسان را که توانائی عقوبت است، به عفو اولایند.