لغت نامه دهخدا
ولایتی. [ وَ / وِ ی َ ] ( ص نسبی ) منسوب به ولایت. اهل شهرستان ( به جز پایتخت ). ( فرهنگ فارسی معین ).
- لهجه ولایتی؛ لهجه ای که مردم شهرستان بدان تکلم کنند. ( فرهنگ فارسی معین ).
- هم ولایتی؛ هم شهری.
ولایتی. [ وَ / وِ ی َ ] ( ص نسبی ) منسوب به ولایت. اهل شهرستان ( به جز پایتخت ). ( فرهنگ فارسی معین ).
- لهجه ولایتی؛ لهجه ای که مردم شهرستان بدان تکلم کنند. ( فرهنگ فارسی معین ).
- هم ولایتی؛ هم شهری.
(صفت ) منسوب به ولایت: اهل شهرستان ( بجز پایتخت ). یا لهج. ولایتی. لهجه ای که مردم شهرستانها بدان تکلم کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولایتی ست که در جنبِ عرصۀ ملکش همه ممالکِ عالم محقّر افتاده ست
💡 ولایتی که در او زامن تو عمارت یافت موافقت نکند با جهان بنفخه صور
💡 حدیث حسن تو زین پس کفایتی برسد که فتنه ای ز تو در هر ولایتی برسد
💡 که در سال ۱۳۹۷ جمنازیوم بزرگ ورزشی ولایت تخار در پروژه شرقی، مجتمع ولایتی میان ریاستهای امور سرحدات و قبایل و حج و اوقاف ساخته و به بهرهبرداری سپرده شد.
💡 اُسروشَنِه (نامهای دیگر: استروشن، اشروسنه، سروشنه، ستروشنه) ولایتی کهن در تاجیکستان کنونی بودهاست.