واخوردن

لغت نامه دهخدا

واخوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) رد شدن. مردود شدن. ( یادداشتهای مؤلف ). || یکه خوردن. متحیر شدن. ( یادداشتهای مؤلف ). آگاه شدن و هوشیار گشتن در چیزی و دقت کردن در آن.( ناظم الاطباء ). || کردن کاری به زحمت. || ترحم کردن. ( ناظم الاطباء ). || ملاقات کردن. برخوردن. ( آنندراج ) ( بهار عجم ). || غم کسی را خوردن و در فکر کسی شدن. ( شعوری ).

فرهنگ معین

(خُ دَ ) (مص ل. ) ۱ - یکّه خوردن، دچار شوک شدن. ۲ - بی رونق شدن.

فرهنگ عمید

۱. تکان خوردن از شنیدن یا دیدن چیزی که برخلاف انتظار، یکه خوردن.
۲. از رواج افتادن.

فرهنگ فارسی

یکه خوردن، تکان خوردن یاشنیدن چیزی خلاف انتظار
رد شدن مردود شدن
( مصدر ) ۱ - مغلوب شدن شکست خوردن. ۲ - ردشدن مردود گشتن. ۳ - مایوس شدن. ۴ - برابر امری غیر مترقب واقع شدن یکه خوردن. ۵ - متحیر شدن. ۶ - ملاقات کردن بر خوردن.

ویکی واژه

یکّه خوردن، دچار شوک شدن.
بی رونق شدن.

جمله سازی با واخوردن

💡 از دبستان جهان درس محبت آموز امتحان است بترس از خطر واخوردن

💡 پیر طریقت گفت: الهی! مشرب میشناسم اما واخوردن نمی‌یارم، دل تشنه و در آرزوی قطره‌ای میزارم. سقایه مرا سیری نکند، من در طلب دریاام. بر هزار چشمه و جوی گذر کردم تا بو که دریا دریابم. در آتش عشق غریقی دیدی؟ من چنانم. در دریا تشنه‌ای دیدی؟ من آنم. راست بمتحیری مانم که در بیابانم. فریادم رس که از دست بیدلی بفغانم.