نانخواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) گدا. گدائی کننده. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). نانجوی. ( آنندراج ). آنکه نان طلبد. دریوزه گر:
خر بد کیست خرسر شاعر
خر نانخواه مام و مولی باب.سوزنی.شاه را بر گدا چه ناز رسد
چون گدا نیز شاه نانخواهی است.ابن یمین.
نانخواه. [ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) تخمی است خوشبوی که بر روی نان ریزند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ): نانخه. طالب الخبز. تخمی است خوشبوی که بر روی نان پاشند و بر گزیدگی عقرب طلایه کنند نافع باشد. ( برهان قاطع ). تخمی است خوشبوی و شبیه بزنیان که بر روی خمیر نان پاشند. ( ناظم الاطباء ). نانخاه. ( ضریرانطاکی ). سیاه تخمه. حبةالسوداء، شونیز. نانخه. نانوخیه. نانخاة. سیاه دانه.
- نانخواه مُدَبَّر؛ نانخواه که در سرکه بخیسانند سپس بر تابه بریان کنند. ( یادداشت مؤلف ).
(خاه ) (اِ. ) تخمی خوش بوی و زردرنگ که گاهی روی خمیر نان پاشند.
تخمی زردرنگ و خوش بو، با طعمِ کمی تند و تلخ که گاهی روی نان می ریخته اند، جوانی، زنیان، زینان، زینیان، ساسم.
۱. آن که طلب نان کند، نان خواهنده.
۲. [مجاز] فقیر.
رجوع شود به:زنیان
تخمی خوش بوی و زردرنگ که گاهی روی خمیر نان پاشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می آید، نشان آنست که در آخرت چنان خواهد بود که گفت و اگرنه آن چنان است.
💡 قصه کوته کند و بر دوست فشان جان اهلی چند گویی که چنین است و چنان خواهد بود
💡 دامنت زاری کنان خواهند گیرند این گروه لیک نتوانند بردارند دست از پیش و پس
💡 نه تن نه توان خواهد دلبر دل و جان خواهد چون شاه چنان خواهد من بنده جنانستم
💡 عارف اشیا را چنان خواهدکه یزدان آفرید قدرت از یزدان چرا باید فزونتر داشتن