ممقوت

مترادف‌ها

منفور، مبغوض، ناپسند

متضادها

محبوب، عزیز، دوست‌داشتنی

لغت نامه دهخدا

ممقوت. [ م َ ] ( ع ص ) دشمن داشته شده و دشمن گرفته. ( ناظم الاطباء ). دشمن گرفته شده و مبغوض. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( غیاث اللغات ). آنکه هر کس او را دشمن دارند. آنکه همه او را دشمن دارند. ( مهذب الاسماء ): پس از گذشتن خداوندش چون درجه گونه ای یافت و نواختی از سلطان مسعود، اما ممقوت شد هم نزدیک وی و هم نزدیک بیشتر از مردمان. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 254 ). این چه طلعت مکروه است و هیأت ممقوت. ( گلستان ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) دشمن داشته شده، مبغوض.

فرهنگ عمید

ویژگی شخصی که مورد بغض و دشمنی واقع شده، دشمن داشته شده.

فرهنگ فارسی

دشمن داشته شده، طرف بغض ودشمنی واقع شده
( اسم ) دشمن داشته شده مبغوض: [ طوطیی را با زاغی در قفس کردند.. میگفت این چه طلعت مکروه است و هیات ممقوت.. ] ( گلستان. چا. فروغی ص ۱۳۲ )

ویکی واژه

دشمن داشته شده، مبغوض.

جمله سازی با ممقوت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طوطیی با زاغ در قفس کردند و از قبح مشاهده او مجاهده می‌برد و می‌گفت: این چه طلعت مکروه است و هیأت ممقوت و منظر ملعون و شمایل ناموزون، یا غُرابَ البَینِ یا لَیتَ بَینی و بَیْنَکَ بُعدَ المَشرِقَینِ.

💡 بفرستادندش و یوسف بسیار شادی کرد و بسیار چیز بخشید خادمان را و بسیار صدقه داد. و این غلام را برکشید و حاجب او شد و عزیزتر از فرزندان داشت، و چون شب سیاه‌ بروز سپیدش‌ تاختن آورد و آفتاب را کسوفی‌ افتاد، از خاندانی با نام زن خواست و در عقد نکاح و عرس‌ وی تکلّفهای بی‌محل‌ نمود، چنانکه گروهی از خردمندان پسند نداشتند. و جزا و مکافات آن مهتر آن آمد که بازنمودم. پس از گذشتن خداوندش چون درجه گونه‌یی‌ یافت و نواختی از سلطان مسعود، اما ممقوت‌ شد هم نزدیک وی و هم نزدیک بیشتر از مردمان و ادبار در وی پیچید و گذشته شد بجوانی روزگارش در ناکامی؛ و عاقبت کفران نعمت همین است. ایزد، عزّ ذکره، ما را و همه مسلمانان را در عصمت خویش نگاه داراد و توفیق اصلح‌ دهاد تا بشکر نعمت‌های وی و بندگان وی که منعمان‌ باشند، رسیده آید بمنّه و سعة رحمته‌.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران