ملول

ملول دارای معانی متعددی از جمله: افسرده، اندوهگین، دلتنگ، بیزار، به ستوه آمده می باشد. افسردگی یک حالت خلقی است که با بی‌حوصلگی، فرار از فعالیت‌ها و بی‌علاقگی همراه است و می‌تواند بر افکار، رفتار، احساسات و کیفیت زندگی فرد تأثیر بگذارد. افراد مبتلا به افسردگی ممکن است احساس ناراحتی، اضطراب، پوچی، ناامیدی، درماندگی، بی‌ارزشی، شرمساری یا بی‌قراری کنند. آن‌ها ممکن است اشتیاق خود را برای انجام فعالیت‌هایی که قبلاً لذت‌بخش بوده‌اند از دست بدهند، نسبت به غذا بی‌میل و کم‌اشتها شوند، تمرکز خود را از دست بدهند و در به‌خاطر سپردن جزئیات و تصمیم‌گیری دچار مشکل شوند. همچنین، ممکن است در روابط اجتماعی خود با چالش‌هایی مواجه شوند و به افکار خودکشی فکر کنند یا حتی اقدام به آن نمایند. اختلال افسردگی می‌تواند منجر به بی‌خوابی، خواب زیاد، احساس خستگی و کوفتگی، مشکلات گوارشی و کاهش انرژی بدن شود.

لغت نامه دهخدا

ملول. [ م َ ] ( ع ص ) به ستوه آمده، مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). به ستوه آمده. افگار و مانده. آزرده و بیزار. سست و ناتوان. دلگیر. دلتنگ. اندوهگین. غمگین. دارای ملالت. ( ناظم الاطباء ). سیرآمده. بستوه. آزرده. رنجیده. گرفته خاطر. َضجِر. افسرده. تنگدل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا )

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (ص. ) بیزار، اندوهگین، به ستوه آمده.

فرهنگ عمید

۱. افسرده، اندوهگین، دل تنگ.
۲. بیزار.
۳. [قدیمی] به ستوه آمده.

فرهنگ فارسی

افسرده، اندوهگین، دلتنگ، بیزار، به ستوه آمده
( صفت ) ۱ - بیزار بستوه آمده. ۲ - اندوهگین دلتنگ: [ گر تو ملولی ای پدر. جانب یار من بیا تا که بهار جانها تازه کند دل ترا. ] ( دیوان کبیر ۳ ) ۳۸: ۱ - ولرم: آب ملول ( تنگسیر. ۳۵۳ )
شیخ شرف الدین قرن دوازدهم و از مردم لکهنوی هندوستان بود. دیوانی مرتب و منظومه به نام هفت میخانه دارد.

جملاتی از کلمه ملول

طمع مدار که خواجو ز یار برگردد که از حیات ملول آمدن نه کار منست
خرم دمی که رخت سوی آشیان کشم شد مرغ جان ملول در این تنگنا قفس
خاطرم اکثر بود از نفس بی پروا ملول تا ز غفلت ها کند آگاه یاری ده مرا
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم