مصحوب

لغت نامه دهخدا

مصحوب. [ م َ ] ( ع ص ) هم صحبت گردیده. همراه شده. همراه و رفیق و یار. ( ناظم الاطباء ). || مع. با. همراه کرده شده. فرستاده شده بوسیله ٔ...: مصحوب پست؛ با پست. همراه پست. بوسیله پست. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) همراه شده. ۲ - یار، رفیق. ۳ - همراه.

فرهنگ عمید

هم صحبت شده، یاروهمراه شده.

فرهنگ فارسی

هم صحبت شده، یاروهمراه شده
۱- ( اسم ) هم صحبت گردیده همراه شده ۲- یار رفیق. ۳- همراه مقرون: رقیمجات مفصل مصحوب ذوالفقار بیگ رسیده بود...

ویکی واژه

همراه شده.
یار، رفی
همراه.

جمله سازی با مصحوب

💡 و اصحب اخا کرم تحظی بصحبته فالطبع مکتسب من کل مصحوب

💡 پیر طریقت گفت: «در دیدار بانبازی چه لذّت بود؟ مجلسی باید از زحمت اغیار خالی و دوست متجلّی و نگرنده در دیده فانی، آن چشم که درو نگرد هرگز فرا کرده نبود، آن دیده که او را دید بر آن دیده تاش نبود، خوانده او هرگز بدبخت نبود، نزدیک کرده او را در دو گیتی جای نبود. مصحوب او را ببهشت حاجت نبود.

💡 تا تو از لطف صاحبم بودی طالع سعد بود مصحوبم

💡 به امید آنکه در انجمن حضور ازین مهجور اسمی گویا شود، محقر بارنامه ای مصحوب فریدون بیک ارسال داشت، از محبت آن برادر کامکار تمنا اینکه در پیشگاه حضور جلوه ظهور دهند شاید به درجه قبول رسد.

💡 می‌روم تا مجمع البحرین من تا شوم مصحوب سلطان زمن

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز