لغت نامه دهخدا
مستقیمی. [م ُ ت َ ] ( حامص ) مستقیم بودن. رجوع به مستقیم شود.
مستقیمی. [م ُ ت َ ] ( حامص ) مستقیم بودن. رجوع به مستقیم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میرقادری شرایطِ سیاسی عصر سجاد را سخت توصیف میکند به گونه ای که زین العابدین قادر نبود آزادانه کلاس درس برگزار کند. به همین جهت برای انتقال علوم دینی و اخلاقی، از راههای غیر مستقیمی چون خرید برده، تربیت آنها و سپس آزاد کردنشان یا فرستادنشان به مناطق دوردست بهره میجست. همچنین از قالب دعا و نیایش برای انتقال مفاهیم تربیتی استفاده میکرد.
💡 این یک هواپیما بک جت جنگنده با طراحی معمولی بود که بال مستقیمی داشت و از موستانگ پی-۵۱ اقتباس شده بود.
💡 محمدمستقیمی (راهی) در این کتاب به چگونگی ساختار شعر امروز و ماهیت شعر در موضوع تخیل شاعر و تاثیر آن بر مخاطب پرداخته است.
💡 گذشتن از صراط آسان نباشد که می خواهند ذهن مستقیمی
💡 ستاره نیستی درّ یتیمی خوشاب و مستوی و مستقیمی
💡 و مشایخ این طریقت بر آن اند که: اقتدا جز به مستقیمی که از دور احوال رسته باشد درست نیاید.