مرگ، درگذشت، وفات یا فوت در زیستشناسی به معنای پایان چرخهٔ زندگی موجودات زنده و در پزشکی به توقف برگشتناپذیر علائم حیاتی اشاره دارد. در سایر رشتهها، این واژه ممکن است به نابودی کامل یک روند، وسیله یا پدیده اشاره کند. عوامل و شرایط مختلفی میتوانند منجر به مرگ جانداران شوند، از جمله بیماری، تخریب زیستگاه، پیری، سوء تغذیه، استرس و تصادفات. در کشورهای پیشرفته، بیماریهای مرتبط با افزایش وزن، پیری، خودکشی و بیماریهای ناشی از کهولت سن، از جمله عوامل اصلی مرگ و میر انسانها به شمار میروند. سنتها و باورها درباره این پدیده، یکی از ارکان اصلی فرهنگ بشری به شمار میرود. با توجه به پیشرفتهای مداوم در علم پزشکی، تبیین این پدیده و جزئیات مربوط به لحظه آن، به همراه درک عمیقتری از این موضوع، پیچیدگیهای بیشتری یافته است. بسیاری از افراد به وجود دنیای پس از آن اعتقاد دارند و بر این باورند که زندگی ادامه خواهد داشت. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که پس از آن، دوباره به این دنیا بازمیگردند تا به عنوان فردی جدید زندگی کنند. همچنین، برخی آن را به عنوان پایان همه چیز تلقی میکنند و عدهای دیگر آن را به بیدار شدن از خواب تشبیه کردهاند، که این موضوع نیز در متون اسلامی مطرح شده است. بدن بیجان به عنوان متوفی شناخته میشود و به اصطلاح، وفات یافته است. از دست رفتن گرما و حرارت بدن باعث سرد شدن آن میشود و این امر به مرگ انسان منجر میگردد که در این حالت گفته میشود آن فرد فوت کرده است. پس از توقف علائم حیاتی و فعالیت قلب، تمام حواس به طور کامل از بین میروند و موجود زنده پس از وفات هیچ گونه احساسی ندارد و نه میشنود، نه میبیند و نه چیزی را حس میکند، زیرا این تجربیات وابسته به بدن و سیستم عصبی او هستند که دیگر وجود ندارند. پس از وفات، در مغز حدود یک دقیقه پس از قطع جریان اکسیژن، واکنشهای شیمیایی رخ میدهد که منجر به تخریب سلولهای مغزی میشود. پس از مدتی، جسد به حالت تونوس و سفتی ماهیچهها در میآید که به آن جمود نعشی گفته میشود. در این مرحله، میکروارگانیسمها، به ویژه باکتریهای بیهوازی، از خارج و داخل بدن شروع به فعالیت میکنند و بافتهای بدن را تجزیه مینمایند. حدود شصت روز بعد، بافت نرم بدن به طور کامل از بین میرود و تنها اسکلت، دندانها، مو و ناخنها باقی میمانند. این اجزاء به دلیل وجود پروتئین کراتین، تجزیهشدن بسیار کندتری نسبت به بافت نرم دارند.

مرگ
لغت نامه دهخدا
مرگ. [ م َ ] ( اِ ) اسم از مردن.مردن. ( برهان ) ( آنندراج ). باطل شدن قوت حیوانی و حرارت غریزی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). فنای حیات و نیست شدن زندگانی و موت و وفات و اجل. ( ناظم الاطباء ). از گیتی رفتن. مقابل زندگی و محیا. درگذشت. فوت. کام. هوش. منیت. میتت. وفات. ابویحیی. اجل. ( دستور اللغة ). ام البلبلا. ام الحنین. ام الدهیم. ام الرقوب. ام قسطل.ام قشعم. ام اللهیم. ام الهتم. ممات. قعص. علق. بنت المنیة. ثکل. جباذ. جدید. جذاب. حتف. حجاف. حلاق. حمام. حمة. حین. خر. خزاع. دبر. دین. ذأفان. ذعفان. ذؤفان. ذوفان. ذئفان. ذیفان. سأم. شعوب. صاعقة. صرفان. صعق. طفن. طلاطل. طلاطلة. طومة. عبول. عجول. عکوب.علاقة. علوق. غتیم. غول. فنقع. فوظ. فیض. فیظ. قاضیة. قتیم. قضی. کفت. لجم العطوس. لزام. لهیم. مقشم. ممات. منون. منی. منیة. موات. موت. میتة. نائمة. نیط. واقعة. وَزوَز. وفاة. همیع. همیغ. یقین
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
( اسم ) آب بینی غلیظ خلم.