قاطن

لغت نامه دهخدا

قاطن. [ طِ ] ( ع ص ) مقیم. ( غیاث ) ( مهذب الاسماء ). اقامت کننده. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). باشنده. متوطن. ( ناظم الاطباء ). || خادم. ج، قُطّان و قطین و قاطنة. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). خدمتکار. جج، قُطُن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(طِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ساکن، متوطن. ج. قطان.

فرهنگ عمید

ساکن و مقیم در مکانی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ساکن متوطن جمع: قطان

ویکی واژه

ساکن، متوطن.
قطان.

جمله سازی با قاطن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انزل علی هدوء واهتف لقاطنها و اندبه عنه و قل یا کعبه الامل

💡 فرأدی طاعت و القلب قاطن جبینی سائر و القلب مأسور

💡 قاطن الفرش حائل فانی ساکن العرش جائل دانی

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز