قاس

لغت نامه دهخدا

قاس. ( ع اِ ) اندازه. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) ( برهان ) ( آنندراج ): قاس رمح؛ ای قدر رمح. ( مهذب الاسماء ). || غوک را گویند که وزق باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). چغز. غنجموش. قورباغه. || رسن کشتی. جُمَّل. || ( ص ) قاسی. سخت: قلب قاس؛ دلی سخت. ( مهذب الاسماء ). حجر قاس؛ سنگ سخت. ( منتهی الارب ).
قاس. ( ترکی، اِ ) ابرو. ( آنندراج ) ( برهان ). ابرو باشد در ترکی. ( رشیدی از معین در حاشیه برهان ).

فرهنگ معین

[ تر. ] (اِ. ) ابرو.

فرهنگ عمید

۱. ابرو.
۲. ابر.
۳. (زیست شناسی ) = قورباغه
سخت.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ابرو
اندازه قاس رمح ای قدر رمح

دانشنامه عمومی

قاس ( به لاتین: Qass ) یک منطقه مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان زاقاتالا واقع شده است.

ویکی واژه

ابرو.

جمله سازی با قاس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غبار رفته به بادم نفس‌شمار بقاست به من‌کنید عزیزان خطاب خندهٔ صبح

💡 قاسمی،بنده آن راه روانم که ز شوق قدم صدق درین بادیه مستانه زدند

💡 پیش قاسم سخن روی و ریا ممکن نیست هر چه باشد سخن روی برو خواهد بود

💡 بحسن دلبر ما کیست در جهان،قاسم؟ هزار شیوه شیرین چون شکر دارد

💡 ز نور شمع جلالت که موم شهد بقاست هوای انجمن لامکان شود شیرین

💡 رنگ جانان و بوی جان دارد گلستان این لقاست این دیوان

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز