فص. [ ف َص ص / ف ِص ص / ف ُص ص ] ( ع اِ ) نگینه. ( منتهی الارب ). آنچه بر انگشتری سوار کنند از معدنیات چون یاقوت و جز آن. ( اقرب الموارد ). || پیوند استخوان. پیوند هر دو استخوان. مفصل. || پیوند کار. ج، فصوص.( منتهی الارب ). || اصل و حقیقت کار. ( از اقرب الموارد ). || سیاهی چشم. ( منتهی الارب )( اقرب الموارد ). || دانه سیر. ( منتهی الارب ). ج، اَفُص، فِصاص، فُصوص. ( از اقرب الموارد ).
۱. نگین انگشتری.
۲. مفصل استخوان.
نگینه. آنچه بر انگشتری سوار کنند از معدنیات چون یاقوت و جز آن.
نگین، نگینه، آنچه بر انگشتری سوار کنند از از سنگهای قیمتی چون یاقوت و جز آن،
پیوند استخوان. پیوند هر دو استخوان. مفصل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ور بر اندیشی که چندین خرمی کاین فصل راست وصف آن بر خاطر و اندیشه آسان هست نیست
💡 ای به اصل اندر تو را جد و پدر محمود و فصل روزگار و کار تو چون نام آن و نام این
💡 چنان فصاد مژگانش به حکمت زد رگ جانم که چون تن دست شست از جان من بیمار فهمیدم
💡 (و در آن ده فصل است)