غژ. [ غ َ ] ( اِمص ) نشسته به راه رفتن را گویند چنانکه اطفال و مردمان زمین گیر و شل به راه روند. ( برهان قاطع ). نشسته رفتن بود چنانکه اطفال و مردم مسن و لنگ روند. ( جهانگیری ). در فرهنگ رشیدی و غیاث اللغات و بعض فرهنگهای دیگر امر بغژیدن؛ یعنی به زانو و دست و سرین رفتن کودک آمده است. رجوع به غژیدن شود. || ( ص ) کسی که نشسته راه رود، مانند کودک. || مردم شل و زمین گیر. ( ناظم الاطباء ). || ( نف ) نعت فاعلی مرخم از غژیدن. غژنده. رونده.
- راست غژ؛ راست رو. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ذیل غژیدن ).
- کژغژ؛ کج رو. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ذیل غژیدن ).
غژ. [ غ ِژژ ] ( اِ صوت ) حکایت صوت گلوله تفنگ و امثال آن، گاه شکافتن هوا: غژی کردن.
(غَ ) ۱ - (اِ. ) نشسته راه رفتن مانند اطفال یا معلولین. ۲ - شل. ۳ - فلج، کسی که خود را روی زمین می کشد.
= غژیدن
اسم صوت، صدای گلوله تفنگ ومانند آن هنگام شکافتن هوا
( اسم ) حکایت صوت گلوله تفنگ و مانند آن به هنگام شکافتن هوا.
نشسته راه رفتن مانند اطفال یا معلولین.
شل.
فلج، کسی که خود را روی زمین میکشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برو تا به بینی که نر اژدها نیابد از این شیر غژمان رها
💡 نترسم ز شیر و ز پیل و نهنگ برآرم ز سوراخ، غژمان پلنگ
💡 گر تو باشی راست ور باشی تو کژ پیشتر میغژ بدو واپس مغژ
💡 بدریا دمان چون دلاور نهنگ به کهسار در همچو غژمان پلنگ
💡 بزد برکمر بند داوود جنگ بدانسان که بر گور، غژمان پلنگ
💡 به ناگاه زیدبن ورقا چو باد بدان شیر غژمان کمین برگشاد