عتم. [ ع َ ] ( ع مص ) بازایستادن از کاری بعد از گذشتن در آن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) || بازماندن از کاری که اراده آن را داشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || دیر نمودن در مهمانی. || گذشتن پاره ای از شب. || کندن موی را. || دوشیده شدن شتران وقت عشاء. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
عتم. [ ع ُ ت ُ / ع ُ ] ( ع اِ ) زیتون دشتی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( تاج العروس ).
عتم. [ ع ُ ] ( اِخ ) حصنی است در کوه و ضرة به یمن. ( معجم البلدان ).
عتم. [ ع ُ ] ( اِخ ) نام مردی است. ( منتهی الارب ).
عتم. [ ع ُ ] ( اِخ ) نام اسبی است. ( منتهی الارب ).
(عَ ) [ ع. ] (اِ. ) زیتون.
( اسم ) درختچه ایست از تیره زیتونیان که آن را زیتون کوهی نیز نامند. برگهایش متقابل و دارای پهنک بزرگ و گلهایش کوچکند و دارای آرایش گرزن می باشند چند گونه از این گیاه در حوضه بحرالروم ( مدیترانه ) شرقی شناخته شده است. از این گیاه گلوکزیدی به نام فیلیرین استخراج می کنند که در طب مورد استفاده دارد زیتون کوهی زغبج.
نام اسبی است
زیتون.
💡 ز زهد خشک چه حاصل من اعتماد سپس بدامن تر رند شرابخواره کنم
💡 چه گر این ساعتم میپرورد لیک برای کشتنم میپرورد نیک
💡 غلام و بندۀ آن ساعتم، کجا سرمست همی روی سوی درگاه بامداد پگاه
💡 دستور شاه معتمد ملک بوعلی خواجه بزرگ تاج بزرگان روزگار
💡 اعتمادالدولتش بد چون درین دولت لقب آن لقب را دوخسان آورد طبع نکتهدان