عتم

لغت نامه دهخدا

عتم. [ ع َ ] ( ع مص ) بازایستادن از کاری بعد از گذشتن در آن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) || بازماندن از کاری که اراده آن را داشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || دیر نمودن در مهمانی. || گذشتن پاره ای از شب. || کندن موی را. || دوشیده شدن شتران وقت عشاء. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
عتم. [ ع ُ ت ُ / ع ُ ] ( ع اِ ) زیتون دشتی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( تاج العروس ).
عتم. [ ع ُ ] ( اِخ ) حصنی است در کوه و ضرة به یمن. ( معجم البلدان ).
عتم. [ ع ُ ] ( اِخ ) نام مردی است. ( منتهی الارب ).
عتم. [ ع ُ ] ( اِخ ) نام اسبی است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(عَ ) [ ع. ] (اِ. ) زیتون.

فرهنگ فارسی

( اسم ) درختچه ایست از تیره زیتونیان که آن را زیتون کوهی نیز نامند. برگهایش متقابل و دارای پهنک بزرگ و گلهایش کوچکند و دارای آرایش گرزن می باشند چند گونه از این گیاه در حوضه بحرالروم ( مدیترانه ) شرقی شناخته شده است. از این گیاه گلوکزیدی به نام فیلیرین استخراج می کنند که در طب مورد استفاده دارد زیتون کوهی زغبج.
نام اسبی است

ویکی واژه

زیتون.

جمله سازی با عتم

💡 ز زهد خشک چه حاصل من اعتماد سپس بدامن تر رند شرابخواره کنم

💡 چه گر این ساعتم می‌پرورد لیک برای کشتنم می‌پرورد نیک

💡 غلام و بندۀ آن ساعتم، کجا سرمست همی روی سوی درگاه بامداد پگاه

💡 دستور شاه معتمد ملک بوعلی خواجه بزرگ تاج بزرگان روزگار

💡 اعتمادالدولتش بد چون درین دولت لقب آن لقب را دوخسان آورد طبع نکته‌دان