عاری به معنای خالی، بدون، یا دور از چیزی است. این واژه در زبان فارسی معمولاً برای بیان نبودن یک ویژگی، خاصیت، یا شیء در فرد، مکان یا شیء دیگر به کار میرود. به طور مثال وقتی گفته میشود «عاری از خطا»، منظور این است که شخص یا عمل مورد نظر هیچ خطایی ندارد و کاملاً پاک یا بیعیب است.
در متون ادبی و فلسفی، این واژه بار معنایی گستردهتری دارد و گاه برای توصیف حالات روحی یا اخلاقی نیز استفاده میشود. برای نمونه، «عاری از کینه و حسادت» به معنای کسی است که از هرگونه دشمنی یا نفرت دور است و پاکی اخلاقی دارد. همچنین در زبان روزمره، میتواند برای اشاره به خالی بودن یک مکان یا نبود امکانات در یک محیط نیز به کار رود.
به طور کلی، این مفهوم بر نبودن یا تهی بودن از چیزی تأکید دارد و در متون مختلف میتواند بار معنایی مادی، اخلاقی یا استعاری داشته باشد. این واژه علاوه بر زبان ادبی، در متون علمی و فلسفی نیز کاربرد دارد و نشاندهنده خالی بودن یا فقدان یک عنصر، ویژگی یا حالت خاص است.
عاری. ( ع ص ) برهنه. ج، عُراة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجل عاری الاشاجع؛ مردی که گوشت ندارد. ( مهذب الاسماء ). کسی که به بیماری «عروا» مبتلا شود. ( اقرب الموارد ). || مبرا و بی مو. || صاف. || معاف. || ساده. نادان. ( ناظم الاطباء ). || جوینده و آهنگ کننده احسان از کسی. || امر عارض شونده. نازل شونده. ( اقرب الموارد ).
عاری. ( اِخ ) محمدبن ابراهیم بن عبدالرحمان الاریحاوی عاری در سالهای 1018 - 1199 هَ. ق. می زیست و یکی از فقها و مفتیان بود. ( الاعلام زرکلی ).
[ ع. ] (ص. ) ۱ - برهنه، لخت. ۲ - فاقد.
۱. برهنه، لخت.
۲. بی بهره، بدونِ.
برهنه، لخت
( اسم صفت ) ۱ - برهنه لخت جمع عرات ( عراه ). ۲ - فاقد مبرا.
محمد بن ابراهیم بن عبدالرحمن بن الاریحاوی عاری در سالهای ۱۱۹۹ - ۱٠۱۸ می زیست و یکی از فقهائ و مفتیان بود.
برهنه، لخت.
فاقد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر چه مظهر نیک و بد زمانه منم ولی حقیقتم از خیر و شر بود عاری
💡 چه آن رین از فساد اعتقاد است ولیکن غین عاری زین فساد است
💡 هست را کی نیستی تاری شود چیزی از خود چون شود عاری شود
💡 خرمی مژده تشریف عاری را بود همچو پیر کلبه احزان بوصف پیرهن