ظلوم. [ ظَ ] ( ع ص ) ظَلاّم. سخت ستمکار:
عادت و رسم این گروه ظلوم
نیک ماند چوبنگری به ظلیم.ابوحنیفه اسکافی.درویشی را دیدم که سر بر آستان کعبه همی مالید و میگفت یا غفور یا رحیم تو دانی که از ظلوم و جهول چه آید. ( گلستان ).
ظلوم. [ ظُ ] ( ع اِ ) ج ِ ظَلَم و ظَلْم.
ظلوم. [ ظَ ] ( اِخ ) نام کنیزکی ام ولد، مادر الراضی باﷲ ابوالعباس احمدبن جعفر المقتدر خلیفه عباسی.
(ظَ ) [ ع. ] (ص. ) بسیار ستمکار.
بسیار ظلم کننده، بسیار ستمکار.
بسیارظلم کننده، بسیارستم کننده، سخت ستمکار
( صفت ) بسیار ظلم کننده بسیار ستمکار.
نام کنیزکی ام ولد مادر الراضی بالله ابوالعباس احمد بن جعفر المقتدر خلیف. عباسی.
بسیار ستمکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفتا دست بسته دوستان دادند بر دشمن غریب و بیکس و مظلوم اندر کوفه مهمان را
💡 چو از تارک قدم سازد بود مظلوم را راحت چو از قطران گهر سازد بود آشوب را تسکین
💡 تو را گفتند سلطان یعنی ای سلطان عدالت کن تو را خواندند عادل پس ز مظلومان حمایت کن
💡 از آن عهدی که بر درگاه میمونش ملازم شد به گوش آواز یک مظلوم نشنیده است دربانش
💡 خاتم دور ولایت فاتح اقلیم عشق هرکه این معنی نمیداند ظلوم است و جهول
💡 پشت ظالم شکن و نصرت مظلومان کن گنه مجرم بخشا دل درویش نواز