سرازیر

لغت نامه دهخدا

سرازیر. [ س َ ] ( ص مرکب ) مقابل سرابالا. ( آنندراج ). || واژگونه. باژگون:
خودنمایی نتوان کرد به روشن گهران
رفته از سرو سهی عکس سرازیر در آب.معز فطرت ( از آنندراج ).ز زوری که دارد بکشتی شتاب
سرازیر بنمود عکسش در آب.محمدطاهر وحید ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(سَ ) (ص مر. ) رو به پایین، سراشیب.

فرهنگ عمید

۱. دارای سراشیبی.
۲. = سرنگون
۳. (قید ) [مقابلِ سربالا] روبه پایین.
* سرازیر شدن: (مصدر لازم )
۱. در سراشیبی رفتن.
۲. رو به پایین رفتن.
۳. سرنگون شدن.
* سرازیر کردن: (مصدر متعدی )
۱. جاری کردن.
۲. سرنگون کردن، واژگون ساختن.

فرهنگ فارسی

سراشیب، سرنگون، روبپایین، مقابل سربالا
۱ - آنچه که دارای نشیب است سطح مایل سراشیب مقابل سر بالا. ۲ - ( صفت ) رو بپایین با نشیب.

ویکی واژه

رو به پایین، سراشیب.

جمله سازی با سرازیر

💡 گر ندارد سر بوس کف پای تو چو ما پس چرا طره ات از دوش سرازیر آمد

💡 بازی کنان ز کوچه سرازیر می شدیم‬ ‫هریان گلدی شیلاغ آتیب، آشاردیق‬

💡 ترسم از نرمی آن غبغب سیمین و لطیف پای دل لغزد و در چاه سرازیر شود

💡 ناوک بیداد خصم داد چه داد ستم خون ز سرا پرده چون سیل سرازیر شد

💡 این روستا دارای قنات و چاه آب است، و رودخانهٔ فصلی هنسیج پس از گذر از الاغ‌چین، به سوی اوراف سرازیر می‌شود. سرچشمهٔ این رود، کوه بنه است. پیغمبر دزدان در نامه‌ای به آخوند ملا عباس، الاغ‌چین را روستای بی‌محصولی توصیف کرده‌است.[الف]