ساز و باز
لغت نامه دهخدا
سازوباز. ( نف مرکب ) ریسمان باز. ( جهانگیری ) ( رشیدی ) ( شعوری ). ریسمان باز که بر سر سازو رود و بازیهای غیرمکرر کند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). بندباز:
السلام ای سیاه سازوباز
به اجازت که هجو کردم باز.سنائی ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).رجوع به سازو شود.
فرهنگ معین
(زُ ) (ص فا. ) = ساز و بازنده: بندباز، ریسمان باز.
فرهنگ عمید
ریسمان باز، بند باز.
فرهنگ فارسی
ریسمان باز، بندباز
( صفت ) کسی که برسر سازو رود و بازیهای مختلف کند بند باز ریسمان باز.
ویکی واژه
ساز و بازنده: بندباز، ریسمان باز.
جمله سازی با ساز و باز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 - وجود مشکلات همسان سازی و یکنواخت کردن در هنگام استفاده از وسیلههای جبران ساز و بازگرداننده توسط کاربران