روی گردان. [ گ َ ] ( نف مرکب ) کسی که از کاری اعراض کند و از آن روی تابد. ( ناظم الاطباء ). مُعرِض. ( یادداشت مؤلف ). متماری. ( منتهی الارب ). اعراض کننده و بی دماغ. ( آنندراج ).
- روی گردان گشتن؛ روگردان شدن:
در دماغ عشق ار دل روی گردان گشته است
این صفت برگشته را برگشته مژگانی کجاست ؟صائب ( از آنندراج ).رجوع به ترکیب روی برگرداندن شود. || نافرمان. سرکش. مخالف. یاغی. ( فرهنگ فارسی معین ). || در هندوستان قماشی را گویند که پشت و رو یکسان داشته باشد و چون از طرفی مستعمل شود آن را باژگونه کنند و از طرف دیگر بدوزند و این در سقرلات و آنچه بدان ماند مستعمل، و اصطلاح سراجان است. ( آنندراج ).
(گَ ) (ص فا. ) ۱ - دوری کننده. ۲ - سرکش.
( صفت ) ۱ - اعراض کننده. ۲ - نافرمان سرکش مخالف یاغی.
کسی که از کاری اعراض کند و از آن روی تابد.
دوری کننده.
سرکش.
💡 به گاه کوشش بستاند و فرو سترد ز دست شیران زور و ز روی گردان رنگ
💡 هر که صائب روی گردان شد زاهل روزگار می برد از ظلمت آباد جهان روی سفید
💡 قوله تعالی: خُذِ الْعَفْوَ آسان فرا گیر کار مردمان وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ و بنیکوکاری فرمای ایشان را وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ (۱۹۹) و روی گردان و فرو گذار نادانان.
💡 سلامت باد ساقی گر بهاران روی گردان شد می گلرنگ باقی باد اگر گل بیوفا آمد
💡 در آن قتال دله صدر روی گردانید بداد ابلق سنجاب پشت و کرد حذر
💡 وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً و اگر چه نشانی بینند از معجزات و کارها بزرگ، یُعْرِضُوا روی گردانند، وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (۲) و گویند این جادویی است شدنی و تباه گشتنی.