رابع

لغت نامه دهخدا

رابع. [ ب ِ ] ( ع ص، اِ ) چهارم. چهارم کننده. ( منتهی الارب ). || ربیع رابع؛ بهار بسیار فراخ با ارزانی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): سیقولون ثلثة رابعهم کلبهم. ( قرآن 22/18 ).
رابعه با رابع آن هفت مرد
گیسوی خود را بنگر تا چه کرد.نظامی.|| شتر نوبت آب رسیده در روز چهارم. ( ناظم الاطباء ). ج، روابع. حمای ربع. ( ناظم الاطباء ).
رابع. [ ب ِ ] ( اِخ ) یکی از سلاطین پنجگانه مدیان است که بنی اسرائیل را بقتل رسانیدند. ( قاموس کتاب مقدس ).

فرهنگ معین

(بِ ) [ ع. ] (ص. ) چهارم، چهارمی.

فرهنگ عمید

چهارم، چهارمی.

فرهنگ فارسی

چهارم، چهارمی
( صفت ) ۱ - چهارم: [[ در درجه رابع قرار دارد ]]. ۲ - چهارم بار بچهارم رابعا.
یکی از سلاطین پنجگانه مدیان است که بنی اسرائیل را بقتل رسانیدند.

جمله سازی با رابع

💡 «وی از طبقهٔ رابعه است، نام وی احمد بن محمّد بن القاسم بن منصور، از ابنای رؤسا و وزراست، و نسب وی به کسری می‌رسد.

💡 پس رابعه سجاده در هوا انداخت و بر آنجا پرید و گفت: ای حسن! بدانجا آی تا مردمان ما را نبینند.

💡 نقل است که سعید جبیر را در نصیحت گفت: سه کار مکن، یکی قدم بر بساط سلاطین منه، اگر همه محض شفقت بود بر خلق؛ و دوم با هیچ سر پوشیده در خلوت منشین، و اگر چه رابعه بود و تو او را کتاب خدای آموزی؛ و سوم هرگز گوش خود عاریت مده امیر را اگر چه در جه مردان مرد داری که از آفت خالی نبود آخر الامر زخم خویش بزند.

💡 برای آشتی سلمان و صالح، دو برادر کهن‌سال که طایفه هایشان با یکدیگر تعارض دارند، اسماعیل، پسر سلمان و رابعه، دختر صالح به عقد هم درمی آیند...

💡 کشور اتریش نیز نمادهای رابعه و گرگهای خاکستری را ممنوع کرد و این ممنوعیت اعتراض کشور ترکیه را دربرداشته است.

💡 چون کوزه بیاورد چراغ مرده بود. قصد کرد تادر تاریکی آب باز خورد. کوزه از دستش بیفتاد و بشکست. رابعه بنالید و آهی برآورد که بیم بود که نیمه خانه بسوزد.