کلمه «آماجگاه» به معنای مکانی است که نشانه یا هدف در آن قرار میگیرد، بهویژه در تمرینها و ورزشهای تیراندازی. این واژه در متون قدیمی به «آماج» هم مشهور است و گاهی بهصورت استعاری برای اشاره به هدف یا نشانه در زندگی و سرنوشت انسان به کار رفته است. در تیراندازی، آماجگاه میتواند میدانی باشد که در آن نشانه برای تمرین قرار داده میشود و یا جایی که تیر یا کمان برای رسیدن به هدف شلیک میشود. همچنین، آماجگاه میتواند به زمین شیار شدهای اشاره کند که برای تمرین نشانهگیری آماده شده است. از نظر مجازی، این کلمه گاهی به دنیا یا جایگاه زندگی و اعمال انسان نیز اشاره دارد که هر فرد در آن به هدفها و نشانههای خود دست مییابد. در ادبیات فارسی، شاعران مانند فرخی، نظامی و سعدی از «آماجگاه» برای نشان دادن هدف، تمرین یا جایگاه انسان در مسیر زندگی استفاده کردهاند. به طور خلاصه، این واژه هم به صورت فیزیکی و هم به صورت استعاری جایگاهی است که هدف یا نشانه در آن قرار میگیرد و تمرکز، دقت و آمادهسازی را نشان میدهد.
آماجگاه
لغت نامه دهخدا
( آماجگاه ) آماجگاه. ( اِ مرکب ) آماج. نشانه گاه:
سرشک دیده برخسار تو فروبارد
هر آنگهی که بر آماجگاه او گذری.عماره.کند به تیر چو زنبورخانه سندان را
اگر نهند بر آماجگاه او سندان.فرخی.زمین هست آماجگاه زمان
نشانه تن ما و چرخش کمان.اسدی.برکند تیر تو زآنسان خاک در آماجگاه
برزگربرکنده پنداری به آماج و کلند.سوزنی.چو خاک آماجگاه تیر گشته.نظامی. || نشانه. || میدانی که در آن نشانه نهند مشق و ورزش تیراندازی را:
واندر آماجگاه راه کند
تیر او اندر آهنین دیوار.فرخی. || آنجا که شیار کنند. زمین شیاریده. || مجازاً، دنیا. ملک. سریر ملک:
چو الب ارسلان جان بجان بخش داد...
بتربت سپردندش از تاجگاه
نه جای نشستن بد آماجگاه.سعدی.
فرهنگ معین
( آماجگاه ) (اِمر. ) ۱ - نشانه گاه. ۲ - میدانی که نشانه را درآن قرار دهند برای تمرین تیراندازی.
فرهنگ عمید
( آماجگاه ) آماج خانه، نشانه گاه، جای نشانۀ تیر، میدانی که در آن نشانه بگذارند برای تیراندازی: زمین هست آماجگاه زمان / نشانه تن ما و چرخش کمان (اسدی: ۵۵ ).
فرهنگ فارسی
( آماجگاه ) ( اسم ) ۱ - جای نشان. تیر نشانه گاه آماج خانه. ۲ - نشانه هدف. ۳ - میدانی که در آن نشانه نهند برای مشق و ورزش تیراندازی. ۴ - آنجا که شیار کنند زمین شیار شده.
آماج خانه: نشانه گاه، جای نشانه تیر، میدانی که در آن نشانه بگذارندبرای تیراندازی
فرهنگستان زبان و ادب
آماجگاه
{butt} [ورزش] پایه یا افزاره ای که هدف برگ بر روی آن نصب می شود
ویکی واژه
نشانه، نشانهگاه، میدانی که نشانه را در آن قرار دهند برای تمرین تیراندازی. هدف، آماجگه.
(قدیم): آماج.
جمله سازی با آماجگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو شب نزدیک شد کارش بپرداخت نفس آماجگاه تیر خود ساخت
💡 یارب! به خون حلق علی اصغر صغیر کز کینه گشت حنجرش آماجگاه تیر
💡 به تربت سپردندش از تاجگاه نه جای نشستن بد آماجگاه
💡 گه از ثریا آماجگاه تیر نهد گه از شهابی زوبین کشد زروی هوا
💡 تا نشناسد عدو که خصمی چون من داده در آماجگاه ناوک اوجان