ارعد

لغت نامه دهخدا

ارعد. [ اَ ع َ ] ( ع ص ) در بیت ذیل از قصیده منسوب به منوچهری:
هرکه ز فرمان او فراز نهد پای
شوم درافتد چو برق در تن ارعد.
کازیمیرسکی به معنی برق زده گرفته است.

فرهنگ معین

( اَ عَ ) [ ع. ] (ص. ) رعدزده، برق زده.

ویکی واژه

رعدزده، برق زده.

جمله سازی با ارعد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قال الزّهری: بلغنی انّ شیبة بن عثمان، قال: استدبرت رسول اللَّه یوم حنین و انا أرید أن اقتله بطلحة بن عثمان و عثمان بن طلحة و کانا قد قتلا یوم احد فاطلع اللَّه رسوله علی ما فی نفسی فالتفت الیّ و ضرب فی صدری و قال: اعیذک باللّه یا شیبة، فارعدت فرائصی فنظرت الیه و هو احبّ الیّ من سمعی و بصری و قلت: اشهد انّک رسول اللَّه و انّ اللَّه اطلعک علی ما فی نفسی.

💡 ارعدوا برق بالعین فما وعیدک لی بضایر فالان صرت الی الائمه و الامور الی المصایر و قد کنت احفظ شیئا قاله قابل فی بعض الاحیان مخاطبا الاعیان یکادیناسب هذاالمقام و الکلام یجرالکلام.

💡 کین تو در کار دین گر نزند دارعدل در نفس از شب روی، توبه کند ماهتاب

💡 زی قوم شد چو رعد خروشان وز بیم او یلان شده ارعد

💡 هر که ز فرمان او فراز نهد پای شوم برافتد، چو برق بر تن ارعد

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز