بند شدن

لغت نامه دهخدا

بند شدن. [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آرام داشتن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ماندن. || چسبیدن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). || قائم شدن. ( آنندراج ). محکم شدن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ):
عجب که بند شود تا به پشت گاو زمین
نعوذباﷲ اگر پا فرورود بخلاب.وحشی ( از آنندراج ). || قطع شدن. بازایستادن. بازماندن:
هر امیری نیزه خود درفکند
تا شود در امتحان آن سیل بند.مولوی.

فرهنگ معین

(بَ. شُ دَ ) (مص ل. ) ۱ - چسبیدن. ۲ - محکم شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- آرام داشتن:( روی پا بند نشد. ) ۲ - ماندن. ۳ - چسبیدن. ۴ - محکم شدن.

ویکی واژه

چسبیدن.
محکم شدن.

جمله سازی با بند شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا کی به لباس عاریت بند شدن از کسب کمال خویش خرسند شدن

💡 اما تعدادی از برجسته‌ترین متفکران مسلمان معتقدند که مذهب خود ابوحنیفه با چیزی که امروز با نام فقه حنفی خوانده می‌شود تفاوت دارد. استاد سابق تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه الازهر قاهره، احمد صبحی منصور می‌نویسد: «شیبانی و ابویوسف مشهورترین شاگردان ابوحنیفه بودند لکن روش ابوحنیفه را منحرف کردند. ابوحنیفه به رد احادیث و امتناع از سرسپردگی به قدرت، معروف بود ولی ابویوسف و شیبانی به کسوت قاضیان رژیم عباسی درآمده و به سیاست‌های عباسی در نقل حدیث پایبند شدند و به شوکت و قدرت لبیک گفتند و این در حالی بود که استاد آن دو یعنی ابوحنیفه مورد تعذیب رژیم عباسی قرار گرفت سپس در سال۱۵۰ هجری توسط سم و به دستور منصور عباسی به قتل رسید»[۲]