لغت نامه دهخدا
( آسان کاری ) آسان کاری. ( حامص مرکب ) مواسات. سهولت جانب. رفق. مساهلت. مدارات.
( آسان کاری ) آسان کاری. ( حامص مرکب ) مواسات. سهولت جانب. رفق. مساهلت. مدارات.
( آسان کاری ) (حامص. ) سهل گرفتن، مساهله.
( آسان کاری ) سهولت جانب مدارات
آسانکاری
(قدیمی): مدارا کردن. سهل گرفتن، مساهله. دوستداریِ دانایان و آسانکاری با بزرگان. «بخاری»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شبلی روزی در خدمت جنید گفت: اللَّه! جنید گفت: آنچه میگویی ذکر زبانست، یا ذکر جان؟ اگر ذکر جانست، زبان خود تابع آنست ور نه که مجرّد زبانست، این آسان کاری است. ابلیس همان میگوید که تو میگویی، تو بر وی چه فضل داری؟ این بارگاه عامّ است، ببارگاه عامّ هم دوست فرو آید، هم دشمن هم آشنا، هم بیگانه. مردمی باید که بر بساط ملوک در درون پرده جای یابد، ور نه ببارگاه عامّ هر کسی و هر خسی رسد:
💡 آسان کاریست بر بلا و شدّت صبر کردن مرد مردانه آنست که بر نعمت و عافیت صبر کند حق آن بشناسد شکر آن بگزارد، از تنعم و هوای باطل بپرهیزد و توان و داشت آن از حق بیند نه از خود و روزگار عافیت و نعمت در طاعت اللَّه بسر برد و از طاغیان و باغیان و بطر گرفتگان در نعمت حذر کند که ربّ العزة در حقّ ایشان میفرماید: فَأَمَّا مَنْ طَغی، وَ آثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا، فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوی.