اصناف، جمع واژۀ صِنْف است و به معنای دستهبندیها، گونهها، انواع، و گروههای مجزا به کار میرود. این واژه در ادبیات و زبان فارسی، از دیرباز به عنوان مترادف قسمها و «انواع» مطرح بوده است، چنانچه در منابع لغتنامههای معتبر نظیر منتهی الارب، دهار، ناظم الاطباء و اقرب الموارد نیز به صراحت به این معنا اشاره شده است. در واقع، «اصناف» دلالت بر تمایزگذاری و تقسیمبندی کلان بر اساس ویژگیهای مشترک دارد، خواه این ویژگیها ماهوی باشند یا اعتباری.
این مفهوم محوری در علوم مختلف، از طبقهبندیهای زیستشناختی گرفته تا تقسیمبندیهای صنفی و حرفهای، کاربرد گسترده دارد. هر صنف مجموعهای از اجزای همگون را در بر میگیرد که در جهتی خاص از ساختار یا عملکرد با یکدیگر وحدت دارند و از دیگر گروهها متمایز میشوند. به بیان سادهتر، اصناف نمایانگر اشکال یا قالبهایی هستند که دانش یا ماده را سازماندهی میکنند تا درک و تحلیل موضوعات پیچیده تسهیل گردد. همانطور که در غیاث نیز ذکر شده، این واژه برای اشاره به نوعها و اشکال مختلف نیز به کار میرود.
در نتیجه، واژۀ اصناف نه تنها یک جمع ساده برای صنف است، بلکه در بافتار خود حامل بار معنایی طبقهبندی، تبیین تنوع، و ساماندهی به جهان پیرامون است. بهکارگیری دقیق این واژه در متون رسمی و علمی، بر اهمیت تفکیک و تمایز قائل شدن میان دستهبندیهای مختلف تأکید میورزد و به ساختارمند شدن دانش و ارتباطات کمک شایانی میکند، که این امر جوهر اصلی نگارش و پژوهش دقیق به شمار میآید.
اصناف. [ اَ ]( ع اِ ) ج ِ صنف. ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). قسمها و انواع و گونه ها و گروه ها، واین جمع صنف است. ( غیاث ). نوعها. اشکال. اجناس گوناگون: اصناف قبایل؛ قبایل مختلف. اصناف مختلفه؛ اقسام مختلفه. ( ناظم الاطباء ): و دیگر خوان سرهنگان و خیلتاشان و اصناف لشکر بودند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 276 ). پوشیده درخواست [ بونصر ] تا آنچه بروزگار ملک و ولایت امیرمحمد او را داده بودند از زر و سیم و جامه و قباها و اصناف نعمت نسختی کنند بفرستند.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 260 ). و بازارها در ببستند ومردم اصناف رعیت فوج فوج می آمدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 291 ). مرد زر بسیار دارد و خزانه و اصناف نعمت و ساخته روی به ری نهاد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 530 ). در ورقی دیدم نبشته بفرمان امیرالمؤمنین نزدیک امیر ابوالفضل... برده آمد از زر چندین... و اصناف نعمت چندین... مبلغش سی بار هزار هزار درم بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 191 ). به مرغزاری رسید [شتربه ] آراسته به انواع نباتات و اصناف ریاحین. ( کلیله و دمنه ). در او [کوه ]... اصناف معادن باشد. ( کلیله و دمنه ).
حساد ترا در بدن از خوف تو خون نیست
ور هست چنان نیست که اصناف امم را.انوری.اصناف جامه های تستری و رومی و سوس و دیگر انواع چندان بود که سران دولت و دبیران حضرت از ضبط آن عاجز آمدند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 274 ). از اقاصی اقطار اصناف تجار روی بغزنه آوردند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 419 ). اصناف مطالب، مطالب دو صنف باشد، اصول و فروع. ( اساس الاقتباس ص 2 ). || پیشه وران. ( لغات فرهنگستان ). رعایا و دهاقین و مردمان بازاری که در بازار کسب میکنند. در تداول علم اجتماع، اصناف بر قشرهایی از مردم اطلاق شود که از لحاظ حرفه و پیشه با هم متمایز باشند، چون: عطاران، برزگران، بقالان، بازرگانان، آموزگاران، نویسندگان، هنرپیشگان، معماران و جز اینها، با صرف نظر از اینکه صنفهای مزبور در کدام یک از طبقات قرار دارند و بنابراین بکار بردن اصناف بجای طبقات یا برعکس درست نیست زیرا در تقسیم مردم به طبقات در دست داشتن ابزارهای تولید یا در دست نداشتن آنها ملحوظ میشود ولی در تقسیم مردم به اصناف این اصل در نظر گرفته نمیشود. واینکه در فرهنگ ناظم الاطباء آمده است: «اصناف خلق؛ همه طبقات مختلف از مردمان »، درست نیست.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. )جِ صنف، دسته ها، رسته ها.
= صنف
انواع، گونه ها، گروهها، پیشه وران، جمع صنف
( اسم ) جمع صنف. ۳ - پیشه وران. ۲ - اقسام انواع اشکال.
جِ صنف؛ دستهها، رستهها.