اشکاف. [ اِ ] ( روسی، اِ ) دولاب. گنجه. کُمُد. دولابچه. اشکاب. محفظه. قفسه. کلمه ای روسی است که در این اواخر داخل فارسی گردیده و متداول شده است.
اشکاف. [ اِ ] ( اِ ) رخنه در جسمی. مخفف لفظ مذکور شکاف اکنون مستعمل است لیکن درپهلوی همان اشکاف با الف بوده است. ( فرهنگ نظام ).
( اِ ) ( اِ. ) رخنه، شکاف.
( اِ ) [ روس. ] ( اِ. ) گنجه، قفسة دردار که در آن ظرف، لباس، کتاب و مانند آن را می گذارند.
قفسه ای دردار داخل دیوار، برای قرار دادن ظرف، پوشاک، کتاب، یا چیزهای دیگر در آن.
رخنه، چاک، شکاف.
شکاف، رخنه، چاک، قفسه درداربرای گذاشتن ظروف یاکتاب یاچیزهای دیگر
( اسم ) قفس. در دار که در آن لباس کتاب ظرف و غیره گذارند.
اشکاف (جمع اشکافها)
گنجه، قفسة دردار که در آن ظرف، لباس، کتاب و مانند آن را میگذارند.
رخنه، شکاف.
کُمُد. قفسه
Eshkaf
💡 عشق میآید برون گر واشکافی سینهام چون طلسم سنگ نام این معما آتشست
💡 هر برگ لاله ای که سیاهی کند ز دور چون واشکافی از جگر کوهکن رسد
💡 هر دو عالم در غبار وهم توفان میکند از گهر تا موج، هرجا واشکافی بینمست
💡 صد رنگ جیب غنچه وگاب واشکافتیم رنگینیی به الفت دلهای خسته نیست
💡 دی یاسجی ز ترکش جانانت گم شده است دل و اشکاف و یاسح او در میان طلب
💡 پس کنیزک آمد از اشکاف در دید خاتون را به مرده زیر خر