اخچه

لغت نامه دهخدا

( آخچه ) آخچه. [ چ َ ] ( اِخ ) شهری بیازده فرسنگی بلخ از سوی مغرب با حصاری محکم دارای هفت هزار سکنه.
اخچه. [ اَ چ َ / چ ِ ] ( ترکی، اِ ) آقچه. اَقْچه. ریزه زر. || روپیه و آقچه بقاف نیز گویند. ( غیاث اللغات ). || مهر زر و نقره. مهر درم از زر و نقره. سرسکه. میخ درم. مهریست سیمین. ( مؤید الفضلاء ). || سکه زر. زر رائج.

فرهنگ معین

( اَ چِ ) [ تر. ] ( اِ. ) = اقچه. آقچه: ۱ - ریزة زر. ۲ - سکة زر و مهر درم از زر و نقره. ۳ - مطلق زر و سیم. ۴ - روپیه.

فرهنگ عمید

= آقچه

فرهنگ فارسی

( آقچه، اقچهسکه سیم یازر، سکه پول، ریزه زر
( اسم ) ۱ - ریز. زر. ۲ - سک. زر و مهر درم از زر و نقره. ۳ - مطلق زر و سیم. ۴ - روپیه.

ویکی واژه

اقچه. آقچه:
ریزة زر.
سکة زر و مهر درم از زر و نقره.
مطلق زر و سیم.
روپیه.

جمله سازی با اخچه

💡 هزار شاخچه شد سبز زان درخت برومند که هر کدام برفعت سپهر سایه ور آمد

💡 چون اهل زهد شاخچه بندی نمی کنیم ترک عصا و شانه و مسواک کرده ایم

💡 چون خار و گل ز شاخچه ی عدل می دهد این عین تازه رویی و این شرمسار چیست

💡 چندان بر این هنجار زنخ زد، و افسون راند، که بدستی که دشمن مبیناد و دوست، دستانش در قربان گرفت، و از شاخچه ماست کشی شیرش در پستان آمد. سراپای افروخته آذرگشت و بی زینهارم در پای و سرافتاد. دستان چنبر کرد و سخت و ستوارم بر گردن انداخت از فراز خواهر به شیب افکند و با جنگی آشتی سوز چنگ آزار و آسیب برگشاد. خدیجه نیز چست و تیز از زیر بدر جست و سنگ در دست و چنگ در خون برادر سارم بر زبر خفت:

💡 همه چو نرگس و گل خیره چشم و شاخچه بند ولی ز سنگدلی رویشان چو آهن و روست