لغت نامه دهخدا
تراویدن. [ ت َ دَ ] ( مص ) چکیدن. ( جهانگیری ). چکیدن و تراوش کردن آب و امثال آن باشد. ( برهان ). رفتن آب به پالا اندک اندک و چکیدن بنرمی و آهستگی. ( آنندراج ). چکیدن وتراوش کردن و ترشح نمودن و رشحه رشحه خارج شدن آب و شراب و جز آن. ( ناظم الاطباء ). ترشیح. ( مجمل اللغه ). ترشح. ( دهار ). ترابیدن. زهیدن. پالائیدن:
چه خوش بزمی که باشد جلوه گر آن رشک ماه آنجا
تراود آفتاب از سایه برق نگاه آنجا.ملا حاجی ( از آنندراج ).آب می گردد دل سنگین خصم از عجز من
می تراود آتش از انگشت زنهارم چو شمع.صائب ( از آنندراج ).نه ز کم ظرفیست گررازم تراوید از درون
خس برون افتد چو آید قلزم اندر اضطراب.قاآنی.