خورشت

لغت نامه دهخدا

خورشت. [ خوَ / رِ ] ( اِ ) طعامی که برای قاتق پزند. رجوع به ذیل کلمه خورش شود.
خورشت. [ خ ُ رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش اشنویه شهرستان ارومیه، واقع در جنوب باختری اشنویه. راه ارابه رو به اشنویه دارد. این دهکده در جلگه قرار دارد و سردسیر است و دارای 176 تن سکنه می باشد. آب آن از قادرچای و محصول آن غلات و توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی جاجیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) خوردن. ۲ - ( اسم ) خوردنی طعام غذا. ۳ - آنچه با نان یا برنج خورند قاتق.
دهی است از دهستان حومه بخش اشنویه شهرستان رضائیه واقع در جنوب باختری اشنویه. راه ارابه رو به اشنویه دارد.

جمله سازی با خورشت

💡 گر تو بر خوان عشق خواهی بود خورشت خاک و باده خون باشد

💡 بر سر خوان زندگی خورشت چون جگر گوشه‌ای است خوان برگیر

💡 غذای مقوی سیستانی خورش دوغ پای یا قیمه سیستانی نام دارد؛ این غذا در واقع نوعی خورشت است که از محصولات دامی به دست می‌آید. گوشت گوساله(گاو سیستانی)، دوغ محلی، لپه، پیاز، روغن، ادویه‌جات و زعفران از مواد اصلی این غذا هستند. دوغ پا معمولاً با برنج سرو می‌شود.

💡 برخی غذاهای سنتی، مانند نان و پنیر، گوشت‌های کبابی و خورشتی، سبزیجات و گوشت‌های آب‌پز و ماهی‌های آب شیرین و شور ریشه ای قدیمی در فرهنگ انگلستان دارند. کتاب آشپزی قرن چهاردهم، بنام روشهای آشپزی حاوی دستور العمل‌هایی برای تهیه این غذاهاست است که به جای مانده از زمان دادگاه سلطنتی ریچارد دوم می‌باشد.